به من بگو چرا؟
آقا از خدا كه پنهون نيست از شما هم پنهون نباشه ؛من تو زندگيم خيلى از آدمهاى متشخص و محترم رو ديدم كه از نظر موقعيت اجتماعى در سطح بالايى بودند و درعين حال بسيار بسيار محبوب منتها اين يك روى سكه زندگى اونهاست،يعنى بعضاً و يا حتى اغلب در زندگى خصوصى خودشون دچار عسر و حرج يا تعذر هستند دقيقاً در همون موردى كه خارج از زندگى خصوصى شون به خاطرش مشهورند؛؛ يه مثال واسه اونايى كه آيكى يوشون قد هويجه تصور بفرمايين به خاطر ناراحتى قلبى رفتين پيش آقاى دوهتور(ك نوشته ميشه ولى ه خوانده ميشه)آقاى دكتر قصه ما در مذمت سيگار كلى براتون منبر ميره مع الوصف از شما قول ميگيره ديگه سيگار نكشين شما هم ميگين باشه مياين بيرون كه پول ويزيت رو بدين يهو ميبينين آقاى دكتر اومد بيرون در حاليكه داره با تلفن همراهش حرف ميزنه و يه سيگار برگ به چه كلفتى تو دهنشه و پك ميزنه اينهوا خلاصه سرتون رو درد نيارم شما مختون هنگ ميكنه كه آقاجان اينهمه برا ما روضه خوند ولى خودش سيگارى دبشه حالا مسئلتم اينا رو گفتم واسه اينكه اون چيزى كه در صدر صحبتهام بهش اشاره كردم رو پرداختش كنم حقيقتش اينه كه هميشه واسم سوال بوده كه چرا آدم بايد تمام زندگيش رو در جهت دفاع از كودكان يا زنان سپرى كنه بعد خودش در زندگى شخصيش دچار چالش و اصطكاك باشه بيشتر خنده دار بنظر مياد اما جريان ما هم مثل اون دكترست كه همه رو منع سيگار ميكنه اما خودش اگه سيگار رو ازش بگيرى كپك ميزنه بنظر شما ايراد كار كجاست؟ يه نفر در جامعه معروف به اين باشه كه هوادار حقوق كودك و زنانه و همه به ديده احترام بهش نگاه ميكنن اما تو زندگى عاطفى خصوصيش هميشه علامت سوال وجود داره البته بعضى وقتها هم علامت تعجب و تاسف
زين گونه ام كه در غم غربت شكيب نيست؛؛گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست
جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش يارا؛؛كز جان شكيب هست و زجانان شكيب نيست
گم گشته ديار محبت كجا رود؛؛نام حبيب هست و نشان حبيب نيست
عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد؛؛اى خواجه درد هست و ليكن طبيب نيست
يا حق
بدون کامنت