نجمه زارع يا گُلِ نا شِکُفته ، پر پر
نمايه :
سلام بر دوستان فرهيخته
اين پست بصورت ويژه اختصاص دارد به شرح حال شادروان نجمه زارع شاعره فقيده كشورمان و بررسي گنجينه بجا مانده از وي.اميد آن دارم تا اندازه اي جبران كم كاريهاي رسانه هاي گروهي دولتي ايران شده باشد.
*****************************************************************************
نجمه زارع در 29 آذر ماه 1361 در کازرون چشم به جهان گشود ، وي شش ماه پس از تولد همراه با خانوادهاش به قم عزيمت نمود و در آنجا ساكن شدند. دوران دبستان را در مدرسهي «اوسطي» قم گذراند و دوران راهنمايي و دبيرستان را به ترتيب در مدارس «نرجسيه» و «شهداي چهارمردان» پشت سر گذاشت. طي سالهاي 79 تا 81 در دانشگاه همدان به تحصيل در رشتهي عمران پرداخت .
او با تمامی جوانی در کار سرودن غزل خيالی بالا بلند و متفاوت داشت و در ميان شاعران جوان يکی از بهترين ها بود .
کتاب شعر نجمه به نام ” عشق ، قابيل است ” در زندگی اش مجال انتشار نيافت .
شعرهای نجمه بی پيرايه بود و معصومانه با خواننده ارتباط برقرار می کرد و چون از دل بر می خاست به دل می نشست.
وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود
باید بگویم اسم دلم ، دل نمیشود
دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانهی تو است که عاقل نمیشود
تکلیف پای عابران چیست؟ آیهای
از آسمان فاصله نازل نمیشود
خط میزنم غبار هوا را که بنگرم
آیا کسی زِ پنجره داخل نمیشود؟
میخواستم رها شوم از عاشقانهها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود
تا نیستی تمام غزلها معلّق اند
این شعر مدتیست که کامل نمیشود
او احساسات بی دغدغه ی خود را در قالب غزل بيان می کرد و غزل هايش – بی آنکه عمدی در آنها باشد ، به پاره ای از مسائل اجتماعی اشاره داشت :
اینجا دلم برای تو هِی شور میزند
از خود مواظبت کن و نگذار هیچوقت…
اخبار گفت شهر شما امن و ناراحت است
من باورم نمیشود، اخبار هیچوقت… يا در جای ديگر :نوشتهام به دلمِ شعرهای غیرمجاز
که دوست دارمت ای آشنای غیرمجاز
به کوچه پا نگذاریم تا نفرمایند:
جدا شوند زِ هم این دو تای غیرمجاز
و اين شعر که با رديف دشوار ” خواب آور ” نشانگر زندگی مسموم و مأيوسانه ی اين زمان افيونی است :
ضعیف و لاغر و زرد و صدای خوابآور
کنار بستر من قرصهای خوابآور
لجن گرفتم از این سرگذشت ویروسی
از این تب، این تبِ مالاریای خوابآور
منی که منحنی زانوان زاویهدار
جدا نمیکندم از هوای خوابآور
همین تجمع اجساد مومیایی شهر
مرا کشانده به این انزوای خوابآور
زمین رها شده دورِ مدارِ بیدردی
و روزنامه پر از قصههای خوابآور
هنوز دفترِ خمیازههای من باز است
بخواب شعر! در این ماجرای خوابآور
نگاه انتظارگونه يي که در شعر نجمه زارع وجود داشت، با ظرافت های مخصوص به خودش پیش می رفت. این ظرافت هم برخلاف کسانی که نگاه شان در ندبه و به قول معروف، نگاه مریدی و مرادی و نیازی است، حالت اعتراض داشت.
از خاطرات گمشده میآیم تابوتی از نگاه تو بر دوشم
بعد از تو من به رسمِ عزاداران غیر از لباسِ تیره نمیپوشم
در سردسیری از منِ بیهوده وقتی که پوچ و خسته و دلسردم
شبها شبیه خواب و خیال انگار تب میکند تن تو در آغوشم
تکثیر میشوند و نمیمیرند سلولهای خاطرهات در من
انگار مانده چشم تو در چشمم لحن صدای گرمِ تو در گوشم
هرچند زیر اینهمه خاکستر، آتش بگیر و شعله بکش در من
حتی پس از گذشت هزاران سال روشن شو ای ستاره خاموشم
بعد از تو شاید عاقبتِ من نیز مانند خواجه حافظِ شیراز است
من زندهام به شعر و پس از مرگم مردُم نمیکنند فراموشم
آنچه که در غزل های نجمه چشمگير است رديف ها و قافيه های دشواری است که او برای غزل هايش بر می گزيند رديف هايی از قبيل ؛ ” گرم است ” :
فضای خانه که از خنده های ما گرم است
چه عاشقانه نفس می کشم ! هوا گرم است
دوباره “ديده امت” زّل بزن به چشمانی
که از حرارت ” من ديده ام ترا ” گرم است
بيا گناه کنيم عشق را … نترس … ، خدا ،
هزار مشغله دارد ، سر ِ خدا گرم است
رديف ” به باد دهد ” که در شعر بی سابقه است :
بعید نیست سرم را غزل به باد دهد
و آبروی مرا در محل به باد دهد
زبان سرخ و سرِ سبز و چند نقطه…، مرا
دوصد کنایه و ضربالمثل به باد دهد
چهقدر نقشه کشیدم برای زندگیم
بعید نیست که آن را اجل به باد دهد
يا غزلی با رديف “خيابان شلوغ” :
کفشِ چرمی ـ چتر ـ فروردین ـ خیابانِ شلوغ
یک شب بارانی غمگین خیابانِ شلوغ
میرود تنهای تنها، باز هم میبینمش
باز هم رد میشود از این خیابانِ شلوغ
نجمه در شعرش عصیان می کرد، اما هيچگاه از دایره وقار خارج نمی شد.
دلی که میکشی از آن عذاب بیرحم است
قبول میکنم او بیحساب بیرحم است
خودت از آن دمِ اوّل سؤال کردی: هست
دلت چگونه؟ ـ و دادم جواب: بیرحم است
تو تشنه سمت دلم آمدی؟ نمیدانی
که شاهزادهی زیبای آب بیرحم است؟
وَ گونههای تو سرخند و سوخته گفتی
که در ولایتتان آفتاب بیرحم است
تو کنجِ خانه نشستی که اعتراض کنی
به دختری که در این اعتصاب بیرحم است
من این خدای تو را دیدهام؛ دعایت را
از او نخواه کند مستجاب، بیرحم است
يا مثلاً اين غزل:
نوشتهام به دلِ شعرهای غیرمجاز
که دوست دارمت ای آشنای غیرمجاز
هوا بد است، بِکِش شیشهی حسادت را
که دور باشد از اینجا هوای غیرمجاز
به کوچه پا نگذاریم تا نفرمایند:
جدا شوند زِ هم این دو تای غیرمجاز
دل است، من به تو تجویز میکنم ـ دیگر
مباد پُک بزنی بر دوای غیرمجاز
ترا نگاه کنم هرچه روز تعطیل است
مرا ببر به همین سینمای غیرمجاز
تو ـ صحنههای رمانتیک و جملههای قشنگ
که حفظ کردهای از فیلمهای غیرمجاز
زبان به کام بگیر و شبیه مردم باش
مباد دم بزنی از خدای غیرمجاز
نجمه ی زارع با تمامی جوانی در سرايش فقط از احساس بی مانند خود تأثير پذيرفت و خط خود را داشت و هزاران افسوس که نماند تا اين خط و انديشه را به کمال برساند و همچنان که گويی مرگ زود رس خود را پيش بينی کرده بود ، اجل نقشه های زندگی او را بر باد داد .
من خستهام، تو خستهای آیا شبیه من؟
یک شاعر شکستهی تنها شبیه من
حتی خودم شنیدهام از این کلاغها
در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من
امروز دل نبند به مردم که میشود
اینگونه روزگار تو ـ فردا ـ شبیه من
ای همقفس بخوان که زِ سوز تو روشن است
خواهی گذشت روزی از اینجا شبیه من
از لحن شعرهای تو معلوم میشود
مانند مردم است دلت یا شبیه من
من زندهام به شایعهها اعتنا نکن
در شهر کشتهاند کسی را شبیه من
وی روز شنبه 31 شهريور سال 1384 بعد از يک هفته بيهوشی در بيمارستان آيت الله گلپايگانی قم جهان را بدرود گفت . او زمانی که با شتاب اين جهان بی مهر را ترک می گفت فقط 23 سال داشت …
باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…
جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…
وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت
تصدیق گفتههای «هِگِل» بود و ما دو تا…
روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا
افتاد روی میز ورقهای سرنوشت
فنجان و فال و بیبی و دِل بود و ما دو تا
کمکم زمانه داشت به هم میرساندمان
در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…
تا آفتاب زد همه جا تار شد برام
دنیا چهقدر سرد و کسل بود و ما دو تا،
از خواب میپریم که این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو تا…
رسانه های گروهی در مرگ اين شاعر جوان بی مهری کردند ، اما دوستان وبلاگ نويسش و همرزمان قلمی اش اندوه زده در مرگ او به ماتم نشستند .روحش شاد.
دوباره تَش زده بر قلبِ نازکِ سیگار
هوای سرد و تو و فندک و پُک سیگار
تو طبقِ عادتِ هر روز مینویسی باز
به روی صندلیت «عشق» با نوکِ سیگار
و سرفه میکنی و یادِ حرفهای منی
که گفته بودهام انگار با تو که سیگار،
برای حنجرهات خوب نیست دست بکش
و دست میکشی از آخرین پکِ سیگار
نه! جای پای کسی نیست جز خودت اینجا
فقط زمین و تن بیتحرکِ سیگار
کسی نمیرسد از راه، سخت میرنجی
و میروی که ببینی تدارکِ سیگار متن كامل چند غزل برگزيده از شادروان نجمه زارع براي استفاده بيشتر علاقه مندان :1 ـ گريه كردم گريه هم اينبار آرامم نكرد
2 ـ قلبت كه ميزند، سر من درد ميكند
3 ـ اين شعرها ديگر براي هيچ كس نيست
4 ـ باران، غروب، ماه، اتوبوسي كه ممكن است
5 ـ تصوير ماه را كسي از چاه ميكشد
6 ـ تو نيستي و اين در و ديوار هيچ وقت
7 ـ قلم كنار تو افتاده، ليقه خشك شده
8 ـ بي تو انديشيدهام كمتر به خيلي چيزها
9 ـ خاک، شاهد بود مشتی استخوان را از تنت
10 ـ دوباره حرف دلم در گلوی لعنتی است
11 ـ ساعت دو شب است كه با چشم بيرمق
3 کامنت
mamnun az etelaetun
jalebe ba in reshte o in matlab! vali chi shod ke yeho yade in marhume oftadid? ruhash por az aramesh
کامنت :: می 31, 2007 @ 11:59 pm
سلام جناب وکیل.
چقدر زیبا بودند……دل نشین …..وتحسین بر انگیز.(من وقتی هیجان زده هستم ، ترجیحا ” سکوت می کنم ) شما هم بسیار با احساس هستید …..خداوند ایشون رو قرین رحمت کنه و شما رو انیس عزت .
کامنت :: ژوئن 1, 2007 @ 1:26 pm
این حرکت شما در راستای معرفی هنرمندی که چنین زبردست وخلاق در بیان احساسات خالص و ناب خویش بوده است ، شایان توجه و شایسته قدردانی است. درست است که او دیگربرروی پهنه گسترده زمین نیست ولی مطمئنم که صاحب شعرهایی بدین زیبایی و سخنانی بدین شیوایی ،از پس آسمانها شاهد وناظر این عمل بجای شما خواهد بود.
کامنت :: ژوئن 20, 2007 @ 6:50 pm