آگوست 24, 2007

من ، كويين اليزابت و آزمون دوكتوغا

اول، سلام

دوم ، براي يك آرامش و تمدد اعصاب موقتي و دوري از دادگاه و موكل و وكيل و دادگستري و اجراي احكام و امثالهم به منطقه « كمر » در آنتاليا و به هتل كويين اليزابت رفته بودم* كه بهم پيامك دادند كه در آزمون دكتراي سال 86 دانشگاه شهيد بهشتي در مرحله علمي از ميون 400 نفر داوطلب جزو 4 نفر پذيرفته شده اوليه قبول شدم و بايد براي روز يكشنبه جهت مصاحبه به گروه جزا خودم رو معرفي كنم.

خوب مسلماً خيلي خوشحالم كه در اولين تلاش براي چنين آزموني در مرحله علمي قبول شدم ولي يك نكته اينجا حايز اهميته ، اونم اينكه 4 نفر براي مصاحبه دعوت شدند و اين يعني نهايتاً فقط 2 نفر امسال در دوره دكتري پذيرفته ميشوند . سوال اينجاست كه چرا اينقدر ظرفيت كم شده؟ دليلش خيلي مسخره است ، گفتند كه چون خروجي دكتراي ما كم بوده لذا ورودي رو كم ميكنيم!

ميدوني يعني چي؟ يعني زورشون به خره نرسيده دارند گوش  گاوه رو ميبرند!(بلا نسبت البته) [read more…]

آگوست 7, 2007

من و گفتمان پسرهای پايتخت

دلايل پسر ها واسه رد كردن (پيچوندن) دختر ها :… 

تو براي من مثل خواهر مي موني !  يعني  خيلي زشتي

فاصله سنيمون کمي زياده !  يعني خيلي زشتي  

من به تو علاقه يي به اون صورت ندارم !  يعني خيلي زشتي 

من الان تو موقعيت بدي از زندگيم هستم !  يعني  خيلي زشتي  

من دوست دختر دارم !  يعني  خيلي زشتي

 تقصير تو نيست ، تقصير منه !  يعني خيلي زشتي

مادرم يه case ازدواجي بهم معرفي كرده !  يعني خيلي زشتي

من الان توجهم به کارمه !  يعني خيلي زشتي

من تصميم گرفتم مجرد بمونم !  يعني خيلي زشتي

بهتره فقط با هم دوست معمولي (social friend) باشيم ! يعني بطرز وحشتناک و غير قابل تحملي زشتي