اکتبر 27, 2007

يك خبر ،چند سوال،بدون نتيجه

يك خبر :
به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس ، سردار احمد روزبهاني در دفتر نظارت همگاني در حاشيه نمايشگاه امنيت اجتماعي نيروي انتظامي درجمع خبرنگاران بااشاره به مصاديق برخورد پليس با پوشش‌هاي ناهنجار درجامعه گفت : استفاده از مانتوهاي چاك دار ، لباس‌هاي تنگ ، مانتوهاي يقه باز و آرايش‌هاي غير متعارف در جامعه از جمله مواردي است كه پليس باآن برخورد مي‌كند.
سردار روز بهاني در پاسخ به سوال خبرنگار مبني بر پليس موبايل گفت ،كنترل تلفن همراه افراد توسط پليس زماني صورت مي‌گيرد كه شاكي خصوصي وجود داشته باشد و يا اين كه باندهاي مجرمي كه ازسوي پليس دستگيرمي‌شوند براي رديابي مجرمان ديگر بايد تلفن‌هاي همراه اعضاي باند كنترل شود.
وي با تاكيد بر اين كه پليس موبايل وجود ندارد ادامه داد : شهروندان نبايد تلفن همراه خود در اختيارافراد بدون آن كه كارت شناسايي آنان را كنترل كنند ، قرار دهند. كه اين اقدام نيز با حكم قضايي صورت مي‌گيرد.
وي تاكيد كرد : پليس درصورتي كه جرمي مشهود اتفاق بيفتد و يا گزارشي ارايه شود پس ازاطلاع از صحت و سقم آن با مجرم برخورد مي‌كند.
رييس پليس امنيت اجتماعي ناجا يادآور شد : پليس از افرادي كه با محارم خود در خيابان تردد كنند درخواست ارايه شناسنامه نمي‌كند ولي بايد خانواده‌ها و زن و شوهرها نيز نسبت به رعايت رفتار متعارف اجتماعي توجه داشته باشند.
چند سوال :
1- ضابط دادگستري با چه مجوز و شأن قانوني به تعيين مصاديق بدپوششي مي پردازد؟
2- چه ضمانت اجرايي براي برخورد سليقه اي ماموران تحت امر ايشان وجود دارد؟ و اصولاً تا كنون چند پرونده شكايت بخاطر سؤ رفتار ماموران تحت امر ايشان منجر به صدور حكم محكوميت قطعي و مجازات انضباطي و يا اداري شده است؟(البته سردار قبول دارند كه مامورين خدوم ناجا در برخورد با بد پوششي معصوم از خطا نبوده و ممكن است كه از حد و حدود خود تجاوز كنند وما هم فرض را بر اين گذاشته ايم كه پرونده هاي شكايت از بعضي از مامورين خاطي در واحد شكايت ناجا تشكيل شده است)
3- تبصره ماده 638 قانون مجازات اسلامي گفته زناني كه بدون حجاب شرعي ..والخ ، تعريف حجاب شرعي مشخص است ولي حدود و ثغور حجاب عرفي مشخص نيست ، حال با اين اوصاف چرا اهمال مقنن در تعريف و تبيين حجاب عرفي(كه كاري بس مشكل است) را ضابط ميخواهد انجام دهد كه بايستي تحت الامر رئيسش باشد؟
4- ضابط از كجا تشخيص ميدهد كه يك خانم و آقاي محترم كه در خيابان پياده تردد ميكنند و دست هم را گرفته اند يا در ماشين يا در رستوران يا كافي شاپ در كنار هم نشسته اند ، محرم هستند و يا نيستند ؟ فارغ ازاينكه حركات غير متعارف بكنند يا نكنند.
5- تعريف حريم خصوصي و مصاديق آن در قانون موضوعه جمهوري اسلامي ايران نيامده است ، پس چرا ضابط قوه قضاييه به خود اجازه ميدهد كه اين حريم و حدود و ثغور آنرا معين نمايد؟
6- رفتار متعارف اجتماعي تعريفش چيست؟ آيا متعارف از ديد سردار روز بهاني يا از نگاه عامه مردم؟ آيا از عامه مردم نظر سنجي در مورد رفتار متعارف شده است؟
7- تعريف آرايش غير متعارف چيست؟ غيرمتعارف از منظر و تقرب چه كسي؟ بنده ، سردار روز بهاني ، يك قاضي ، يك ورزشكار ، يك آرايشگر ، يك بازيگر سينما ، يك مداح ، يك طلبه ، يك استاد دانشگاه ، يك مربي مهد كودك ، يك قصاب ، يك راننده تريلي ، يك روسپي يا يك خواننده زن در مجالس و دوره هاي زنانه؟ آيا در مورد اينكه در ايران چه چيزي رفتار و كردار و گفتار متعارف محسوب ميشود ، مطالعه يا تحقيق يا پژوهش يا نظر سنجي جامع و مانعي صورت گرفته يا صرفاً نظر سنجي هاي درون سازماني بوده كه باعث شده ضابط قوه قضاييه اينگونه دست به جرم انگاري و افزايش تابعين حقوق كيفري بزند؟
نتيجه :
در زمانيكه كه از سويي ، رياست قوه قضاييه صحبت از جرم زدايي و كيفر زدايي و برخورد هاي soft و نَرم و رعايت كرامت شهروندان حتي متهمين و مجرمين مينمايند ، از سويي ديگر ، ضابط قوه قضاييه صحبت از برخوردهاي قهر آميز و حتميت و قطعيت در واكنش هاي سزا ده و مداخله حداكثري در شخصي ترين امور زندگي فردي و بازگشت به آموزه هاي مكتب كلاسيك(حتميت و قطعيت در برخورد و مجازات بدون توجه به مؤلفه هاي ديگر ) مينمايد.
اين ناهماهنگي بين دكترين رئيس نهاد عدالت كيفري از سويي و ضابطانش يعني نيروي انتظامي و(مسامحتاً) دادستاني بعنوان حامي و ناظر بر رفتار پليس از سويي ديگر در برخورد با انحراف هاي اجتماعي همچون جلوه فروشي يا زننده پوشي برخي زنان و جلف رفتاري برخي مردان، جاي تأمل دارد
به هر حال، هر چقدر فضاي جامعه را كيفري، انتظامي و امنيتي كنيم، بقاي نظم عمومي و امنيت اجتماعي را نيز موكول به حفظ مستمر چنين فضايي خواهيم كرد و اين در شرايطي است كه فضاي سركوب و ارعاب و تهديد، ارزش‌هاي فرهنگ‌ساز و دروني‌ساز مورد نظر حاكميت را ايجاد نخواهد كرد. چنين نظم و چنين فرهنگ ناشي از سركوبي، بي‌ترديد سطحي، ظاهري و به هر حال متزلزل و در نهايت گذرا است.
سخن آخر اينكه تجربه برخوردهاي خشن و سركوب گر درقبال انحرافات و دگر رفتاري ها ي پوششي و آرايشي نشان از عدم موفقيت در ايستا نمودن ارزشها و هنجارهاي مورد نظر دولتمردان دارد شايسته تر اينست كه در برابر جرايم رفتاري ،از تدابير غير قهر آميز و فرهنگ محورو آموزش مدار استفاده نماييم.برقراري امنيت اخلاقي و اجتماعي به قيمت امنيتي كردن فضاي جامعه شايد بيلان كاري موفقي را در كوتاه مدت ارائه دهد اما بدليل اينكه منجر به فرهنگ سازي و استقرار ارزشها و هنجارهاي مورد احترام حكومت در دراز مدت (لا اقل دربين گروه هاي هدف)نخواهد شد ، لذا كيفيت بالايي نخواهد داشت و پس ازبين رفتن فضاي زور و تهديد و ارعاب ، مجدداً به وضع ماقبل از سركوب و واكنش ، رجعت مينمايد.كافي است امتحان كنيد. .

اکتبر 26, 2007

فرهنگ و هنر : نكوداشت نامه بهرام بيضايى

بهرام بيضايی در ۱۳۱۷ در تهران متولد شد، در دارالفنون درس خواند، وقتی سال آخر دبيرستان بود نمايشهای آرش و اژدهاک را نوشت و تحصيل در رشته ادبيات فارسی دانشگاه را به دليل رد پايان نامه اش ترک کرد.
با نگارش نمايشنامه عروسکيها در ۱۳۴۱ کار خود را در حوزه نمايش شروع کرد و يک سال بعد پهلوان اکبر می ميرد را نوشت که در همان سال عباس جوانمرد آن را روی صحنه برد.
در ۱۳۴۵ نمايش ميراث را با بازی جمشيد مشايخی و محمود دولت آبادی در تئاتر سنگلج اجرا کرد.
با ساخت فيلم کوتاه عمو سيبيلو با بازی صادق بهرامی فعاليت سينمايی خود را آغاز کرد و با اولين فيلم بلندش رگبار با هنرمندی پرويز فنی زاده و پروانه معصومی يکی از بهترين فيلمهای تاريخ سينمای ايران را ساخت و به عنوان هنرمندی متعهد و نوآور شناخته تر شد.
پيش از انقلاب فيلم های سفر، کلاغ، غريبه و مه و چريکه تارا را ساخت.
چريکه تارا قبل و بعد از انقلاب در توقيف ماند.
بعد از انقلاب نمايشهای مرگ يزدگرد و سلطان مار را روی صحنه برد.
بعد از سالها ممنوع الصحنه بودن نمايشهای کارنامه بندار بيدخش و سپس بانو آئويی و سال گذشته نمايش مجلس شبيه خوانی در ذکر مصائب نويد ماکان و همسرش رخشيد فرزين را روی صحنه برد که روی صحنه توقيف شد.
پس از انقلاب در عرصه سينما مرگ يزدگرد را به تصوير کشيد و در اواسط دهه شصت فيلم باشو غريبه کوچک را ساخت که در سال 1368 در جشنواره فيلم فجر نمايش داده شد و با استقبال جامعه فرهنگی و مخاطبان روبرو گرديد و سال بعد شايد وقتی ديگر را نوشت و کارگردانی کرد.
اوايل دهه هفتاد فيلم متفاوت مسافران و چهار سال پيش سگ کشی را ساخت و آخرين کار سينمايی او ساخت يک قسمت از مجموعه مستند فرش ايران به نام فرش سخنگو است.
براساس فيلمنامه های او پنج فيلم توسط کارگردانان ديگر ساخته شده است، از جمله فيلم روز واقعه که وقايع آن در روز عاشورا در کربلا می گذرد.
بيضائی از معدود کارگردانانی است که فيلمهايش به جشنواره های خارجی فرستاده نمی شود.
آثار او در عرصه ادبيات نمايشی نيز عبارتند از کتاب تحقيقی معروف نمايش در ايران و نمايشنامه های خاطرات ليلا دختر ادريس،سلطان مار، آرش، خاطرات هنرپيشه نقش دوم،سلطان آبسکون،راه توفانی فرمان پسر فرمان از ميان تاريکی،ديوان بلخ، آهو،سلندر،طلحک و ديگران، آوازهای ننه آرسو،پرونده قديمی پيرآباد،مغولها،پرده خانه،طومار شيخ شرزين،سه صندوق،ديباچه نوين شاهنامه و دهها نمايشنامه ديگر.

زبان بيضائی در اکثر نمايشنامه هايش زبانی فاخر و بسيار دلنشين است که بويژه در آثاری چون ديباچه نوين شاهنامه يا در روز واقعه چنان لحن حماسی به خود می گيرد که بی اختيار شاهنامه فردوسی به ذهن خواننده متبادر می شود.
شايد يکی از دلايل مقايسه پنهان و آشکار زبان و موقعيت بيضائی با فردوسی در همين نکته نهفته باشد.
آنچه آثار بيضايی بويژه نمايشنامه های او را از آثار ديگر هنرمندان متمايز می کند بجز زبان پيراسته و فاخر نگاه متفاوتی است که او به زن و جايگاه او در زندگی و اجتماع دارد.
زنان بيضائی، زنانی مقتدر، شجاع، با اعتماد به نفس و آگاهند.
محمود دولت آبادی در سخنانش در بزرگداشت بيضائی اشاره ای کرد به اينکه زنان آثار بيضائی دارند شبيه هم می شوند اما با مروری به آثار بيضائی به نظر می رسد او آگاهانه اين شباهت ها را دامن می زند، چراکه نمونه ازلی و ابدی و ايده آل زن از ديدگاه او که متأثر از اسطوره های مشرق زمين است، زنی است خردمند که بر هستی خود و نقش خود آگاه است و با استواری بر آگاهی و خرد، در کارزار زندگی از هيچ چيز نمی هراسد و شجاعانه از هستی، عشق، مايملک و حقوق خود و ديگران دفاع می کند.
نمونه ای از نثر بيضائی، قسمتی از ديباچه نوين شاهنامه است که بابک احمدی در مراسم بزرگداشت بيضايی قرائت کرد، از زبان فردوسی:
“بزنيد مرا، سنگ پاره ها و تازيانه های شما بر من هيچ نيست، من شما را نستوده ام و پدران شما را از گمنامی به در نياورده ام، من نژاد شما را که برخاک افتاده بود دست نگرفتم و تا سپهر نرساندم، شما را گنگ می خواندم، من شما را از هوش و هنر سر بر نيفزادم و فارسی پدرانتان را که خوارترين می انگاشتند زبان انديشه نساختم، من چهره شما را که ميان تازی و توری گم شده بود آشکار نکردم، سرزمين از دست رفته شما را به جادوی واژه ها بازپس نگرفتم و در پای شما نيفکندم، بزنيد که تيغ دشمنم گواراتر پيش دشنام مردمی که برايشان پشتم خميد، مويم به سپيدی زد، دندانم ريخت، چشمم نديد، گوشم نشنيد”.
در حالی که بهرام بیضایی به سختی مشغول تمرین تازه ترین نمایش خود با نام “افرا” است تا آن را از اواخر آبان ماه سال جاری در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه ببرد، دیروز خبری از سوی روابط عمومی معاونت سینمایی وزارت ارشاد به خبرگزاری ها و مطبوعات ارسال شد که حکایت از دریافت پروانه ساخت یک فیلم تازه به کارگردانی بهرام بیضایی داشت.
بنا بر این گزارش آقای بیضایی مجوز ساخت فیلم “وقتی همه خوابیم” را که فیلمنامه اش را تابستان گذشته نوشته، گرفته است و تا پایان سال جاری آن را جلو دوربین خواهد برد.
با این حساب امسال برای بهرام بیضایی سالی پرکار خواهد بود. در سالهای اخیر مشکلات ناشی از ممیزی و نیز سخت گیری های خود او باعث شده است که در عرصه فیلمسازی و حتی اجرای نمایش حضور کم تری داشته و بیش تر به نوشتن بپردازد.
او از سال 1370 به این سو - یعنی در شانزده سال اخیر - تنها دو فیلم مسافران و سگ کشی را ساخته است.
بهرام بیضایی پس از سک گشی دیگر نتوانست فیلمی بسازد تا اوایل امسال که برای ساختن “لبه پرتگاه” خبرساز شد و با معرفی بازیگران کار را شروع کرد. اما به خاطر اختلافاتی که با تهیه کننده پیدا کرد، فیلم متوقف شد. قرار بود در آن فیلم محمدرضا گلزار، مهران مدیری، مژده شمسایی و نگار فروزنده نقش های اصلی را بازی کنند.
بیضایی پس از این ماجرا دعوت مرکز هنرهای نمایشی را برای اجرای یک نمایش قبول کرد و اکنون نمایش افرا را در فرهنگسرای نیاوران تمرین می کند تا از اواخر آبان به مدت یک ماه در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه ببرد.
معمولا نمایش های بیضایی در تهران با استقبال بسیار روبه رو می شود. آخرین نمایش او به ماجرای قتل های زنجیره ای اختصاص داشت که در آخرین ماه های دولت قبلی در سالن اصلی تئاتر شهر روی صحنه رفت و با استقبال زیادی روبه رو شد. آن نمایش در حالی که قرار بود ۴۰ شب اجرا شود، پس از ۲۵ اجرا متوقف شد. دلیل رسمی توقف نمایش اعلام نشد، اما به نظر می رسید فشارهای سیاسی عامل آن بوده است.
بیضایی با این که اعلام کرده است که اکنون اولویت اصلی اش اجرای نمایش افرا است، اما به خبرگزاری فارس گفته است: “در دل وقتی همه خوابیم ژانرهای مختلفی جای می‌گیرد و مصمم هستم تا آن را زمستان جلوی دوربین ببرم.”
بیضایی آغاز ساخت فیلم را به پیدا شدن یک سرمایه گذار مناسب موکول کرده است، اما امیدوار است که بتواند تا پایان سال آن را آغاز کند. او گفته است: “قصد دارم با انجام پیش تولید تا پایان سال جاری فیلمبرداری “وقتی همه خوابیم” را شروع کنم و به پایان برسانم و قاعدتا عمده کار در زمستان خواهد گذشت.”
بهرام بیضایی درباره فیلم تازه اش گفته است: “خلاصه داستان خطی برای آن در نظر نگرفته ام، اما باید بگویم در دل این فیلمنامه ژانر‌های مختلفی مثل ژانر اجتماعی جا می گیرد و مضمون فراگیری دارد که می تواند هر ژانر را در برگیرد.”

اکتبر 14, 2007

نگاهي به فيلم كاغذ پران باز

به نقل از چارلز هاویلند
بی بی سی نیوز - کابل

دوستداران کتاب و علاقه مندان سینما، مشتاقانه منتظر نمایش عمومی فیلم کاغذپران باز در اوایل ماه نوامبر سال جاری هستند.

این فیلم، بر اساس رمان پرفروش و محبوبی به همین نام از خالد حسینی، نویسنده افغان - آمریکایی تهیه شده است.

رمان کاغذپران باز (بادبادک باز) که در سال 2003 یعنی حدود 4 سال پیش توسط خالد حسینی، نویسنده افغانی - آمریکایی نوشته شده، به بهانه داستان زندگی دو پسر جوان افغان، مروری دارد به وضعیت کابل در طول سی - چهل سال گذشته. تبعید، غم غربت، دوستی و خیانت، موضوع های محوری داستان است .

دوم نوامبر امسال، فیلمی که بر اساس این رمان ساخته شده، به روی پرده سینما خواهد رفت.

اما شرکت سازنده فیلم، تصمیم گرفته است که فیلم کاغذپران باز، در داخل افغانستان به نمایش در نیاید.

پشت دیوار

رمان، با این جملات آغاز می شود: “در سن دوازده سالگی، به آدمی تبدیل شدم که حالا هستم، در یک روز دلگیر و سرد در زمستان 1975. آن لحظه را خوب به یاد می آورم که پشت یک دیوار سست و گلی، چپاتمه زده بودم و دزدکی به کوچه کنار نهر یخ زده نگاه می کردم”.

این جملات، از زبان راوی داستان، یعنی امیر است که به دوران کودکی اش و به لحظه ای نگاه می کند که زندگی اش را تغییر داد.

در ادامه داستان، ما متوجه می شویم که امیر، شاهد تجاوز جنسی دوستش به یک پسربچه دیگر به نام حسن بوده که دوست وفادار و خدمتکار امیر است.

امیر، به جای نجات دادن حسن، از صحنه می گریزد. این واقعه، دوستی آنها را برای همیشه دگرگون می کند و این نقطه عطف ماجراست.

اما برخی از افرادی که به نحوی، در تهیه فیلم دست داشته اند، گفته اند از اول نمی دانستند که فیلم، چنین صحنه ناراحت کننده ای خواهد داشت.

پیچیدگی

این کار، اقدامی شجاعانه، به منظور دست یافتن به حداکثر واقع نمایی در فیلم بوده، اما پیچیدگی ها و مشکلات پیشبینی نشده ای نیز به دنبال داشته است.

حسن که در این داستان، مورد تجاوز جنسی قرار می گیرد، از قوم هزاره است. قومی که در افغانستان، مورد ستم بوده است.

در بعداز ظهر یک روز بارانی، من به منطقه ای رفتم که احمدخان محمود زاده، بازیگر نقش “حسن” در فیلم کاغذپران باز، و پدرش احمد جان، در آنجا زندگی می کنند.

تجاوز به حسن

به گفته احمدجان، دست اندرکاران فیلم هم، با درخواست او موافقت کرده بودند. او می گوید: “آنها گفتند که این صحنه ها را نمی گیریم”.

از احمدخان که کمی انگلیسی صحبت می کند، پرسیدم آیا او در این صحنه، نقشی ایفا کرد؟ او گفت: “بلی، باید می کردم، پسران حسن را زدند و شلوار او را پاره کردند، اما فیلمبرداری کامل نبود، چون این درست نیست و ما آن را دوست نداریم”.

‘همه خبر داشتند’

ربکا یلدام، تهیه کننده فیلم که در لس آنجلس است، در این باره می گوید: “در آن صحنه از فیلم، هیچکدام از کودکان عریان نمی شوند. اما چون باید به اصل داستان وفادار باشیم، باید طوری فیلمبرداری می شد که هیچ شکی نماند که حمله به آن بچه در کوچه، یک هتک حرمت جنسی بود”.

احمدجان که پسرش احمدخان نقش حسن را بازی می کند، می گوید کارگردان به او گفته بود که آن صحنه، از فیلم حذف خواهد شد. ولی تهیه کننده، چنین قولی را انکار می کند.

خانم یلدام می گوید: “این واقعیت ندارد. هیچ کس چنین چیزی به پدر احمدخان نگفته”.

تهیه کننده فیلم کاغذپران باز می گوید که پیش از انجام فیلمبرداری، به تمام نقش آفرینان فیلم، هشدار داده شده بود که فیلم ممکن است “صحنه های جنجالی” داشته باشد.

حذف صحنه تجاوز؟

احمدجان نگران است که نمایش این صحنه، روابط هزاره ها و پشتونها را تیره کند. (بر اساس داستان، حسن که مورد تجاوز جنسی واقع شده، هزاره است و دو پسر دیگر، یعنی کسی که به او تجاوز کرده و امیر که شاهد ماجرا بوده، پشتون هستند).

احمدجان پدر احمدخان می گوید می ترسد که مردم طایفه خودش (هزاره ها)، علیه او اقدام کنند و ممکن است سرش را ببرند. او می گوید مردم ممکن است هر بلایی بر سر او بیاورند.

احمدخان هم گفته است که می ترسد دوستانش فکر کنند او واقعاً مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است و به همین خاطر، او را ترک کنند.

غیرت قبیله

واقعیت این است که مفاهیمی چون غیرت و حس تعلق به طایفه در افغانستان، با برداشتی که در آمریکا از این دو مفهوم وجود دارد، متفاوت است و بدین ترتیب، تولید فیلم از رمان کاغذپران باز، سبب ایجاد بحثهای زیادی شده است.

به این دلیل، تهیه کنندگان فیلم کاغذپران باز، تصمیم گرفته اند فیلم شان را در افغانستان به نمایش نگذارند، هرچند ورود این فیلم به افغانستان، بر روی دی وی دی، اجتناب ناپذیر است.

تصمیم جدید، مبنی بر عدم نمایش فیلم در افغانستان، شاید نتیجه آن باشد که تهیه کنندگان، اکنون متوجه وجود چنین تفاوت برداشتها و حساسیتها میان کالیفرنیا و افغانستان شده اند.

مشخصات فیلم

نام فیلم: کاغذ پران باز (The Kite Runner)

کارگردان: مارک فارستر

نویسنده داستان: خالد حسینی

نویسنده سناریو: دیوید بنیاف

ژانر: داستانی

زبان فیلم: فارسی و انگلیسی

بازیگران:

خالد عبدالله: امیر

زکریا ابراهیمی: کودکی امیر

علی دانش: سهراب

همایون ارشادی: بابا

آتوسا لئونی: ثریا

احمد خان محمودزاده: کودکی حسن

ناصر معمار: زمان

شان تاب (بازیگر انگلیسی): رحیم خان