نوامبر 25, 2007

از حرف زدن با همكلاسان پسر تا تقبيل و مضاجعه و احياناً چيزهايی بدتر

رابطه نامشروع و مسووليت مأموران
به نقل از محمد مصطفايي

روزنا : حدود ساعت 12 يكي از روزهاي هفته قبل، دختر يكي از موكلينم با من تماس گرفت و در حالي كه شديداً مضطرب بود، گفت:« ‌با دو نفر از همكلا‌سي‌هايم سوار قطار از زنجان به تهران مي‌آمديم و سه نفر از پسران كلا‌سمان نيز در قطار، همسفرمان بودند چون خانواده دوستم در كرج بود، قرار شد همگي در كرج پياده شويم و از آنجا با خودروي آنها به تهران بياييم»
پسراني كه همسفرمان بودند نيز محل اقامتشان در كرج بود. به‌ناچار آنها نيز از قطار پياده شدند. سرگرم صحبت بوديم كه پدر دوستم تماس گرفت و گفت ساعت 13 مي‌تواند به نزد ما بيايد ما هم چون جايي براي انتظار نداشتيم، به يكي از پارك‌هاي كرج رفتيم. با فاصله زياد در حال گفت‌وگو بوديم كه چند نفر از ماموران نيروي انتظامي آمدند و ما را به اتهام داشتن رابطه نامشروع به كلا‌نتري بردند. هر چقدر به آنها گفتيم ما دانشجو و همكلا‌س هستيم، قبول نكردند. نمي‌دانيم چه كنيم و با شما تماس گرفتم. در ضمن رئيس كلا‌نتري گفته است كه بايد بگوييد كه دو نفري يعني يك پسر و يك دختر با هم صحبت مي‌كرديم و گفته است ارتباط شما نامشروع است.

خود را سريعاً به كلا‌نتري رساندم، زماني كه به گفته‌هاي دختر موكلم و همچنين صحنه‌هاي اين رويداد تأمل مي‌كردم، ناخود‌آگاه به ياد پرونده پزشك جواني كه در ستاد امر به معروف و نهي از منكر همدان به رحمت ايزدي شتافت، افتادم. به هر حال پرونده‌اي تشكيل شد و همه دستگير‌شدگان را به دادسرا، نزد داديار كشيك بردند. من با موكلم تماس گرفتم و شرح ماجرا را به او گفتم ولي با اين حال، او شديداً از اين موضوع عصباني و ناراحت بود و ديگران نيز به‌ناچار از ترس آنكه شايد آنها شب در بازداشتگاه بمانند، به خانواده‌هايشان اطلا‌ع دادند. ساعت 4 بعد‌از‌ظهر داديار كشيك در دادسرا حضور داشت، همگي به اتاق داديار رفتيم و خود را به داديار معرفي كردم. پس از آنكه سوال و جواب‌ها مطرح شد و به پايان رسيد، داديار محترم دستور دادند كه: ‌به علت فقد دليل بر احراز جرم رابطه نامشروع، متهمان بلا‌قيد آزاد گردند…> دستگير‌شدگان پس از اخذ دستور داديار، به كلا‌نتري رفتند و بالا‌خره حدود ساعت 6 بعد‌از‌ظهر آزاد شدند.

در خصوص اين ماجرا كه در جامعه بسيار مبتلا‌به مي‌باشد، نكاتي حائز اهميت است.

نكته اول: ماده 637 قانون مجازات اسلا‌مي صراحتاً در خصوص جرم رابطه نامشروع مقرر مي‌دارد:هرگاه زن و مردي كه بين آنها عُلقه زوجيت نباشد مرتكب روابط نامشروع ازقبيل تقبيل(بوسيدن) يا مضاجعه(همبستري بدون دخول) شوند، به شلا‌ق تا 99 ضربه محكوم خواهند شد و اگر عمل با عنف و اكراه باشد، فقط اكراه‌كننده تعريز مي‌شود.> قانونگذار تعريفي خاص از رابطه نامشروع ننموده و صرفاً به مصاديق اين جرم به صورت تمثيلي اشاره كرده است. با نگرش به مصاديق نيز به اين نتيجه خواهيم رسيد كه منظور قانونگذار از رابطه نامشروع، آن نوع عمل حرام طرفين است كه به طور مادي و فيزيكي به قصد شهوتراني و ارضاي تمايلا‌ت جنسي، مثل بوسيدن، هم‌بستر شدن و هم‌خوابگي صورت پذيرد.
در اين مورد در تاريخ 14/4/1381 اداره حقوقي قوه قضاييه طي نظريه مشورتي به شماره 3880/7 اعلا‌م نمود:
‌رابطه نامشروع، موضوع ماده 637 قانون مجازات اسلا‌مي در قانون تعريف نشده مع‌هذا، همانطور كه از عنوان آن بر مي‌آيد عملي دوجانبه يعني توافق دو نفر (‌زن و مرد‌) اجنبي بر نوعي از روابط جنسي ناقص غير از زنا و امثال آن است. بنابراين صرف مكالمه تلفني، قدم زدن در پارك يا خيابان، مكاتبه و… رابطه نامشروع به معني ياد‌شده به شمار نمي‌آيد.> در نتيجه عمل دستگير‌شدگان همچنين پزشك متوفي در همدان كه با همين وضعيت، صورت مطابقت داشت، با توجه به اينكه خارج از شمول و مصاديق اين ماده قانوني بوده، جرم محسوب نمي‌شده، تا مجوزي براي دخالت ماموران نيروي انتظامي يا ستاد امر به معروف و نهي از منكر براي دستگيري آنان باشد. ‌
نكته دوم: تبصره ماده 43 قانون آيين دادرسي كيفري مقرر مي‌دارد: ‌. جرمي كه در مرئي و در منظر ضابطان دادگستري واقع شده و يا بلا‌فاصله ماموران ياد شده در محل وقوع جرم حضور يافته يا آثار جرم را بلا‌فاصله پس از وقوع مشاهده كنند، مشهود است و در اين صورت، ماموران نيروي انتظامي در جرائم منافي عفت كه رابطه نامشروع نيز شامل آن مي‌شود حق دخالت و تحقيق دارند. در موضوع ياد شده، به دليل آنكه همه دستگير‌شدگان دانشجو بوده و هيچگونه ارتباط نامشروعي با يكديگر نداشته و اعمال منافي‌عفت مثل بوسيدن و مضاجعه و غيره انجام نداده‌اند جرمي نيز واقع نگرديده تا بگوييم دستگيري آنان، داراي وجاهت قانوني است. مضافاً اينكه در چنين مواقعي وقتي ماموران فردي را كه بي‌گناه بوده و مرتكب جرمي نشده باشد را بازداشت نمايند موضوع مشمول ماده 583 قانون مجازات اسلا‌مي شده و مأمور يا ماموران خاطي داراي مسووليت كيفري مي‌باشند اين ماده قانوني مقرر مي‌دارد:

همچنين ماده 57 قانون فوق‌الذكر نيز صراحتاً اعلا‌م نموده است كه هر يك از مقامات يا ماموران دولتي كه بر خلا‌ف قانون، آزادي شخصي افراد ملت را سلب كند علا‌وه بر انفصال از خدمت و محروميت سه تا پنج سال از مشاغل دولتي به حبس از 6 ماه تا 3 سال محكوم خواهد شد. بنابراين ماموران نيروي انتظامي بايد در خصوص دستگيري افراد دقت لا‌زم را مبذول نمايند تا خداي نكرده، مورد بازخواست قرار نگيرند.
نكته سوم: در اصول 22 و 32 قانون اساسي جمهوري اسلا‌مي ايران مي‌خوانيم: حيثيت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است و هيچكس را نمي‌توان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين مي‌كند.

با توجه به موضوعي كه از نظر گرامي‌تان گذشت و توضيحاتي كه داده شد، سوالا‌تي به ذهن خطور مي‌كند از جمله اينكه:
آيا دستگيري بدون دليل اين دختران و پسران دانشجو و يا از اين دست جوانان كه به تازگي پا به عرصه جامعه نهاده‌اند، باعث بردن آبرو و حيثيت آنان نخواهد شد ؟
آيا خانواده‌هاي آنان نگرشي منفي به فرزندان خود پيدا نمي‌كنند و آيا اين امر باعث سلب اعتماد خانواده از فرزندانشان نخواهد شد ؟
آيا چنين رفتاري با جوانان باعث سرخوردگي و احساس حقارت نخواهد شد ؟
آيا اين نوع برخورد باعث از بين رفتن قباحت جرم نمي‌گردد؟
پي نوشت :
آيا اين قبيل اعمال خودسرانه كه احتمالاً ناشي از مشكلات شخصي برخي ضابطين و كنشگران دستگاه عدالت كيفري مي باشد و بدون پاسخ ماندن آنها از جانب محاكم نظامي و عمومي ، موجبات تجري وگستاخي ديگر ضابطين بالقوه خودسر(اعم از نظامي و شبه نظامي) در تجاوز به حقوق و آزاديهاي قانوني مردم را فراهم نمي آورد؟
فكر ميكنيد تا كنون چند نفراز ضابطين رسمي و غير رسمي دستگاه عريض و طويل عدالت كيفري قانون احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي مصوب 1383 مجلس ششم كه از يادگارهاي جاودان آقاي هاشمي شاهرودي خواهد بود را خوانده اند؟
فقط ايكاش كه يك بند هم اختصاص به اين امر ميدادند كه موارد تخلف از اين قانون مصداق جرم عمومي است و نياز به شاكي خصوصي ندارد و ضمانت اجراهاي قوي اي همچون انفصال موقت و حتي دائم يا انتقال به مناطق بد آب و هوا يا كسر حقوق يا عذرخواهي رسمي از بزهديده با درج در روزنامه كثير الانتشار و امثالهم براي كارمند و مامور متخلف در نظر ميگرفتند تا اين قانون متجددانه ، ملبعه دست ضابطين متحور وگستاخ و هتاك واقع نشود.

نوامبر 24, 2007

فرهنگ و هنر : نگاهي به فيلم اتوبوس شب

ذکر مصایب جنگ در اتوبوس شب
به نقل از علي آزموده
فیلم اتوبوس شب ،اگر جایزه ها را ملاک قرار بدهیم، با دریافت جایزه بهترین فیلم جشن خانه سینما، بهترین فیلم بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر و جایزه بزرگ آسیا و پاسیفیک، پر افتخارترین فیلم امسال است که از روز پنج شنبه گذشته در سینماهای ایران به نمایش در آمده است.

اتوبوس شب قصه سرراست و ساده ای دارد، نوجوانی بسیجی با راننده ای میان سال و با اتوبوسی استتار شده (گل مالی شده) به خط مقدم می روند تا ۳۸ اسیر عراقی را تحویل بگیرند و پشت خط بیاورند.

هنگام بازگشت رزمنده دیگری نیز همراهشان می شود. ۳۸ اسیر، دو رزمنده و یک راننده در اتوبوس شب.

بیش تر ماجراهای فیلم داخل همین اتوبوس اتفاق می افتد. قصه پرکشش و تمهیدات کارگردانی باعث شده است که علیرغم فضای تکراری داخل اتوبوس مخاطب دنبال موضوع کشیده شده و هر لحظه منتظر اتفاق غیر منتظره ای باشد.

سرباز عراقی داخل اتوبوس غش می کند و یکی از سربازان عراقی را که یک کرد است، رزمنده ای که همراه آنها شده است می شناسد؛ در اینجا نقبی زده می شود به زندگی دو نفر، یکی ایرانی و یکی عراقی.

کرد عراقی به عراق بازگشته بود تا خانواده اش را به جای امنی ببرد و خود سر از میدان جنگ در آورده بود و ایرانی به ایران برگشته بود و داوطلبانه راهی میدان جنگ شده بود. وقتی او زخمی می شود و چشمانش آسیب می بیند، همان کرد عراقی به دادش می رسد.

از همین جا سرنوشت مشترک این دو که یکی ناخواسته و دیگری به میل خود، قربانی جنگ شده بودند، مورد تاکید قرار می گیرد و از آن پس تاکید بر این سرنوشت مشترک ادامه می یابد.

در این فیلم برعکس خیلی از فیلم های جنگی ساخته شده در ایران، تصویری که از عراقی ها ارائه می شود، تصویری است که نشان می دهد سرنوشت و سرگذشتشان چقدر شبیه ماست.

ما در راه در می یابیم که راننده(خسرو شكيبايي) نیز اسیری در عراق دارد و هرگاه که نوجوان بسیجی به مقتضای نوجوانی یا ترس، برخورد تندی با اسیران عراقی می کند، او معترض است که گویی با عزیز او در عراق بدرفتاری می شود.

در فیلم شخصیتی به نام فاروق دیده می شود که مادرش ایرانی و پدرش عراقی است و قصد و آرزو داشته بین دو طرف پلی بکشد تا رفت و آمد را آسان تر کند، اما جنگ همه پل ها را شکسته است و او قربانی خشونت جنگ است.

هر کدام از آدم های اتوبوس قصه ای دارند، اما پوراحمد فقط فرصت پرداختن به قصه چند نفر را در دل قصه اصلی فیلمش دارد، اما قصه اصلی چیست؟

قرار است اسرای عراقی به قرارگاه منتقل شوند و در راه اتفاق هایی می افتد، چندباری راه را عوضی می روند و به بن بست می رسند، اما بالاخره به قرارگاه می رسند.

شخصیت اصلی فیلم نوجوان رزمنده است که زبانی طنز آمیز و دلنشین دارد و شخصیت ساده ای است که بدون کوچک ترین پیچیدگی معرفی می شود. بازی خوب مهرداد صدیقیان در این نقش و دیالوگ های جاندار با راننده اتوبوس این شخصیت را جذاب تر کرده است.
بازی متفاوت محمدرضا فروتن نیز به جذابیت فیلم افزوده است. فیلم علیرغم این که موضوعی تلخ را مدنظر قرار داده است، با بهره گیری از زبان طنز توانسته است مورد توجه مخاطبان قرار بگیرد.

نکته جالب این است که فیلم به صورت سیاه و سفید به نمایش در آمده و اغلب مخاطبان توجهی به رنگی یا سیاه و سفید بودن فیلم نداشتند و کشش فیلم چنان است که به زودی رنگ فیلم در حاشیه توجه مخاطب قرار می گیرد.

بازی بازیگران نیز به این موضوع کمک می کند، بازیگرانی چون خسرو شکیبایی، محمدرضا فروتن، کوروش سلیمانی، امیر زند، مهرداد صدیقیان و احمد کاوری.

اتوبوس شب یکی از تاثیرگذارترین فیلم های ساخته شده در ژانر سینمای جنگ است، اما برخلاف اغلب فیلم های جنگی، فیلمی است که با ذکر مصایب جنگ، به صلح و مهربانی دعوت می کند.

در این فیلم از چهره های کلیشه ای جنگ و تیپ های جنگی فیلم ها خبری نیست و پوراحمد تلاش کرده است با آوردن چهره های تازه به سینمای جنگ، راه و رسم تازه ای در سینمای جنگ بنیان گذارد
پي نوشت :
مقاله كامبيز رحيمي در مورد اتوبوس شب را بخوانيد.

نوامبر 22, 2007

فرهنگ و هنر : سوپر استارهاي بين المللي در سينماي ايراني

ازدختر لُر تا ژوليت بينوش
به نقل از : علي آزموده
اگرچه پیش از این نیز بازیگران خارجی در برخی از فیلم ها و حتی سریال های تلویزیونی ایرانی حضور داشته اند، اما نه از چهره های مطرح سینمای جهان کسی در میانشان بود و نه حضورشان در سینمای ایران چشمگیر بود، اما این روزها خبرهایی از سینمای ایران می رسد که گویی پای بازیگران مشهور سینمای جهان هم به سینمای ایران باز خواهد شد.

از مدت ها پیش حضور ژولیت بینوش ، ستاره فرانسوی سینمای جهان در فیلم “رونوشت برابر اصل” عباس کیارستمی قطعی بود و عباس کیارستمی دنبال بازیگر مقابل او می گشت که چندی پیش در یکی از نشست های جشنواره فیلم مستند ایران از پیدا شدن بازیگر مقابل بینوش خبر داد، بازیگری که نامش نیز به تازگی اعلام شده است: سامی فری.

پیشتر از رابرت دونیرو نیز برای بازی در نقش مقابل بینوش نام برده شده بود. کیارستمی فیلمش را امسال در ایتالیا کلید خواهد زد و این اولین فیلم کیارستمی خواهد بود که به زبانی غیر فارسی تولید می شود.

کیارستمی کارگردان ایرانی محبوب فرانسوی ها با انتخاب دو بازیگر فرانسوی، در باز کردن پای بازیگران سینمای جهان به ایران سهیم شده است؛ اما گزارش های خبری حاکی از آن بود که مجید مجیدی ، تنها کارگردان ایرانی که نامزد اسکار شده، به دنبال بازیگر خارجی برای فیلم جدید خود است، اما نه در اروپا و آمریکا، بلکه در هند.

او قراربود فیلمی با نام ” کشمیر سل زده” با همکاری هنرمندان هندی بسازد که در روزهای اخیر اعلام شد از بازیگر خارجی استفاده نخواهد کرد.

پیش از این محسن مخملباف پای بازیگران آسیایی را به سینمای ایران گشوده بود، بازیگرانی از افغانستان، هند و تاجیکستان. همچنین ابوالفضل جلیلی نیز در آخرین فیلمش “حافظ” از یک بازیگر زن ژاپنی استفاده کرد، اگرچه هر دو کارگردان سراغ سوپر استار ها نرفتند .

اما خبر جالب برای سینمادوستان، فیلم “سن پترزبورگ” است که حمید اعتباریان تهیه کننده اش به تازگی از موافقت کمال تبریزی برای پذیرش کارگردانی آن خبر داده و گفته است که از عمر شریف و مایکل کین برای حضور در این فیلم دعوت شده و موافقت اولیه نیز گرفته شده است.

حمید اعتباریان که اوایل امسال قرار بود فیلمی از بهرام بیضایی را تهیه کند، اما با او دچار اختلاف شد، علت روی آوردن به بازیگر خارجی را فراهم آوردن کششی جهانی برای کشورهای خارجی اعلام کرده است؛ اما آیا سینمای ایران می تواند با به خدمت گرفتن یک یا چند سوپر استار خارجی راهی به بازارهای جهانی بگشاید و آیا دعوت از بازیگران خارجی برای سینمای ایران صرفه اقتصادی دارد؟

در کنار خبر دعوت از بازیگران سینمای جهان برای حضور در ایران خبرها حاکی است برخی از کارگردانان نیز برای عوامل دیگر فیلم نیز سراغ چهره های جهانی می روند.

مازیار میری سال گذشته برای تولید فیلم “پاداش سکوت” از فیلمبرداری خارجی برای گرفتن صحنه های زیر آب استفاده کرد.

همچنین احمدرضا درویش که پیش از این برای صداگذاری فیلم “دوئل” از استودیوهای خارجی سود جسته بود، برای پروژه جدیدش که فیلمی پرهزینه درباره واقعه عاشورا است، قصد دارد به سراغ عوامل خارجی و احتمالا بازیگر خارجی برود.

محمد مهدی عسکرپور نیز که فیلم سینمایی اقلیما را آماده نمایش دارد، برای پروژه جدیدش بین تهران و پاریس در رفت و آمد است و از بازی بازیگر خارجی در فیلمش خبر داده است.

بهروز افخمی نیز برای موسیقی فیلم تازه اش که درباره زندگی مرحوم حضرت امام خميني است، در جست و جوی یک آهنگساز برجسته خارجی است و چند کارگردان دیگر مانند احمدرضا درویش نیز برای پروژه های آینده خود دنبال عوامل و امکانات خارجی هستند.

در هر حال برای برخی از کارگردانان که پروژه های بزرگ و حمایتی در سینمای ایران می سازند، استفاده از برخی از عوامل و امکانات خارجی ممکن است، اما استفاده از بازیگران سوپر استار کماکان با این سوال مواجه است که آیا صرفه اقتصادی دارد یا نه؟

به نظر می رسد برخی از تهیه کنندگان با همان منطقی سراغ بازیگر خارجی می روند که در ایران سراغ سوپر استارها می روند و تصور غالب این است که حضور ستاره خود به خود به فروش فیلم می انجامد و اگر فیلم هیچ چیز دیگری هم نداشته باشد، حضور صرف بازیگران مشهور خارجی در فیلم، درهای گیشه را در کشورهای مختلف به رویشان باز می کند.

چنین حضوری بی تردید در ایران با استقبال روبه رو خواهد شد، اما دستمزد بالای سوپر استارهای جهانی در قیاس با میزان فروش سینمای ایران نشانی از صرفه اقتصادی باقی نمی گذارد.

در چنین وضعیتی به نظر می رسد دو دسته از کارگردانان در به کارگیری بازیگران سرشناس خارجی در فیلم هایشان با توفیق روبه رو خواهند شد، اول کارگردانانی که خود به چهره های جهانی تبدیل شده باشند، مثل عباس کیارستمی و مجید مجیدی. چنین کارگردانانی به خاطر برخورداری از تهیه کننده بین المللی می توانند سینمای خود را هم از نظر تولید و هم فروش با استانداردهای بازار های جهانی تنظیم کنند.

دومین دسته از کارگردانانی که توانایی بهره گیری از بازیگر و عوامل خارجی را دارند، کارگردانانی هستند که پروژه های بزرگ حمایتی می سازند و حمایت نهاد های مختلف دولتی یا غیر دولتی را در ایران پشت خود دارند. مثلا سیستم دالبی در ایران با فیلم “دوئل” که یکی از پروژه های بزرگ در سینمای ایران بود، در سینمای ایران فراگیر شد.

اگر از این دو دسته بگذریم، بقیه کارگردانان و تهیه کنندگان در شرایط فعلی سینمای ایران چنین امکانی ندارند و اگر هم اصرار بر چنین پدیده ای داشته باشند، صرفا به مد و تب روز است و تاثیر چندانی در سینمای ایران نخواهد گذاشت.

البته نکته در این میان این است که تا کنون به جز عباس کیارستمی، سایر کارگردانان و تهیه کنندگان هنوز با هیچ بازیگری به عقد قرارداد نرسیده اند و حداکثر تا مرحله توافق اولیه رسیده اند و چه بسا ممکن است که توافق نهایی ممکن نباشد.
پي نوشت :
اگر پس فردا شنيديد آنجلينا جولي قرار است در فيلم مسعود ده نمكي بازي بكند اصلاً تعجب نكنيد

نوامبر 9, 2007

فرهنگ و هنر : نگاهی به فیلم «در شهر خبری نیست»

پنج شنبه 17 آبان در سالن 160 نفره شماره 2 سينما عصر جديد موفق به ديدن فيلم در شهر خبري نيست/هست. شدم
با اينكه داستان كليشه اي بود ولي نقاط قوت و ابتكارات جديدي نيز ميشد در برخي سكانسها ديد، من باب نمونه، صحنه نشستن محمد رضا شريفي نيا با همسرش در سبزه هاي كنار اتوبان مدرس و لبو خوردنشان يكي از اين دست نوآوريها بود
همچنين به سبك فيلمهاي طنز سينماي هاليوود بعد از اتمام فيلم و گذشتن برخي از تيراژ پاياني، صحنه اي كوتاه از محمد رضا شريفي نيا پخش ميشه كه همچنان داره از دوران خدمت سربازي نكرده اش خاطرات دروغي تعريف ميكنه و فرهاد آييش بهش ميگه: اصغر!خفه
در ادامه نقدي بر اين فيلم انتخاب كرده ام از آقاي علی آزمودهروزنامه نگار .
نسخه اصلي در سايت بي بي سي پرشين موجود مي باشد.دوستاني كه فيلتر شكن دارند يا وي پي ان استفاده ميكنند ميتونند به آنجا رجوع كنند.
——————————————————————————————
در شهر خبری نیست هست!’ دومین فیلم کارگردان جوانی به نام “رضا خطیبی” است که فیلم اولش را با نام “فرداهای قشنگ تهران” در پاریس ساخته و اکران کرده است.

فیلم نخست او چنان که خود می گوید در ژانر سینمای هنری است و فیلم تازه او که اکنون در تهران بر پرده سینماهاست در ژانر کمدی با نگاهی به گیشه.

با این حال نسبت به فیلم های دیگری که روی پرده اند، می توان گفت که فیلم قابل قبول تری است و کارگردان تلاش کرده است تجربه های تازه ای را وارد سینمای ایران کند.

فیلم بر بستر داستانی کلیشه ای شکل می گیرد، اما حضور یک راننده تاکسی و یک کله پز به این داستان کلیشه ای که بار اصلی بازی های فیلم را بر عهده دارند و حضور چند شخصیت حاشیه ای دیگر و ترفندهایی از سوی کارگردان به نحوی از آن کلیشه زدایی کرده است.

زن و مردی علیرغم مخالفت خانواده هایشان به هم دل بسته و ازدواج کرده اند. خانواده های این زوج (نکته جالب درباره خانواده های آن ها این است که خانواده هایشان به پدر محدود است) هر کاری از دستشان بر می آید می کنند که این وصلت را بر هم بزنند و فیلم دقیقا از همین جا شکل می گیرد که راننده تاکسی درگیر یکی از همان ماجراهایی می شود که پدر داماد تدارک دیده است و این آغاز ماجرای فیلم است که کله پز هم که دوست راننده تاکسی است وارد ماجراهای آنان می شود، ماجراهایی که اغراق شده و غیر واقعی اند، اما در بستر طنز فیلم قابل باور می شوند.

کارگردان با برخورد تصویری متفاوتی تلاش می کند که نوآوری هایی را عرضه کند و تا حدودی موفق هم می شود، اما اگر فیلم موفقیتی دارد بیش از این که محصول چنین برخورد تصویری باشد، به خاطر نوع نگاه به شخصیت های فیلم است که با ورود شخصیت های حاشیه ای به کلیشه زدایی از داستان کمک می کند.

شخصیت کارگر شهرستانی که هر بار او را می بینیم در حال نامه نوشتن به نامزدش در شهرستان است، از تهران و مهربانی مردمانش تعریف می کند، در حالی که چهره دیگری از مردم تهران در فیلم نشان داده می شود.

وقتی این کارگر ساده دل در موقعیت شانس قرار می گیرد و کیسه پول به بغلش می افتد، نمایی شکل می گیرد که آن را می توان به نحوی هزل فیلم های اینچنینی مبتنی بر شانس ارزیابی کرد.

با همه این ها اگر از همین شخصیت حاشیه ای و چند تیپ فیلم بگذریم، مشکل اصلی فیلم شخصیت پردازی است.

دو پدر پولدار و اعوان و انصارشان که از فرط تکرار در سینمای ایران حالت تیپ پیدا کرده اند و در این فیلم نیز در حد تیپ باقی می مانند. داماد عملا حضور موثری در فیلم ندارد و دختر نیز یکی دیگر از تیپ های سینمای ایران است که نقشش را افسانه بایگان بازی می کند، اما راننده تاکسی و کله پز شخصیت های این فیلم هستند که از تیپ فاصله می گیرند، اما علیرغم این فاصله گرفتن دچار مشکل شخصیت پردازی هستند، به خصوص شخصیت کله پز که نقشش را محمدرضا شریفی نیا بازی می کند.

فرهاد آییش در این فیلم نقش راننده تاکسی را بازی می کند. شخصیت پردازی او به مراتب قوی تر از محمدرضا شریفی نیا است. او راننده تاکسی است و راننده تاکسی بودن او در فیلم ارزش ساختاری دارد و از آن استفاده شده است.

او ویژگی های دیگری هم دارد که در فیلم روی آن تمرکز شده است. شخصیت او آن قدر محافظه کاراست که وقتی همه کله پزی را فراموش کرده اند و به رستورانی در روبه روی کله پزی می روند که هر روز دارد رونق بیش تری می گیرد، او همچنان مشتری کله پزی است و همین به رفاقتش با اصغر کله پز انجامیده است، اما شخصیت اصغر کله پز علیرغم برخورداری از ویژگی های شخصیتی خاص دچار ضعف است. او کله پز است، شغلی که تا کنون در سینمای ایران به آن پرداخته نشده است، اما شخصیت پردازی او به گونه ای است که کله پز بودن ارزش ساختاری ندارد و او می توانست صاحب یک ساندویچی یا حتی آرایشگاه یا هر چیز دیگری باشد.

‘در شهر خبری نیست هست!’ می توانست تجربه متفاوت و موفق باشد، اما این فیلم علیرغم برخورداری از برخی ویژگی های منحصر به فردش نتوانسته است اتفاقی قابل توجه در سینمای ایران باشد.
——————————————————————————————
پي نوشت:
مصاحبه روزنامه اعتماد با كارگردان فيلم/رضا خطيبي
مصاحبه خبرگزاري فارس با كارگردان
نقدي بر فيلم از سايت روز آنلاين به قلم كامبيز رحيمي

نوامبر 6, 2007

فرهنگ و هنر : نكوداشت نامه قیصر شعر معاصر

نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست ،
چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم

قیصر امین پور شاعر ایرانی و استاد دانشگاه تهران، بامداد (سه شنبه ۸ آبان 1386) در سن چهل و هشت سالگی در تهران درگذشت.
مرحوم امین پور، به دلیل بیماری قلبی، در بیمارستان دی تهران بستری بود.
گفته می شد که این شاعر ایرانی، پس از یک حادثه تصادف در سال ۱۳۷۸ خورشیدی، از بیماری های مختلفی رنج می برد و دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سرگذاشته بود.
او دوشنبه شب پس از احساس درد به بیمارستان دی تهران منتقل شد و ساعاتی بعد درگذشت.
زندگي نامه
قيصر امين‌پور در دوم‌ ارديبهشت‌ ماه‌ 1338 در گُتوند از توابع‌ شهرستان‌ دزفول‌ به‌ دنيا آمد.
دوران‌ كودكي‌ و تحصيلات‌ ابتدايي‌ را در زادگاهش‌ گذراند و براي‌ ادامه‌ تحصيل‌ به‌ دزفول‌ رفت.
امين‌پور در سال‌ 1357 ديپلم‌ تجربي‌ گرفت‌ و سپس‌ تحصيلات‌ دانشگاهي‌ خود را در رشته‌ دامپزشكي‌ در دانشگاه‌ تهران‌ آغاز كرد.
وي‌ در سال‌ 1358 با انصراف‌ از رشته‌ دامپزشكي، به‌ جمع‌ دانشجويان‌ علوم‌ اجتماعي‌ پيوست. قيصر امين‌پور مجدداً در سال‌ 1363 تغييررشته‌ داد و تحصيلات‌ خود را در رشته‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ دانشگاه‌ تهران‌ دنبال‌ كرد و در سال‌ 1366 به‌ دريافت‌ مدرك‌ كارشناسي‌ نائل‌ آمد.
وي‌ در همان‌ سال‌ به‌ ادامه‌ تحصيل‌ پرداخت‌ و در سال‌ 1369 مدرك‌ كارشناسي‌ ارشد زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ را كسب‌ كرد و در ادامه‌ اين‌ راه‌ در بهمن‌ ماه‌ سال‌ 1376 با دريافت‌ مدرك‌ دكتراي‌ زبان و ادبيات‌ فارسي‌ از دانشگاه‌ تهران‌ فارغ‌التحصيل‌ شد.
دكتر قيصر امين‌پور از زمرهِ‌ شاعراني‌ بود‌ كه‌ از همان‌ آغاز فعاليت‌هاي‌ حوزه‌ هنري‌ به‌ جمع‌ گروه‌ شعر آنجا پيوست‌ و همگام‌ با ساير شاعران‌ فعال‌ حوزه‌ هنري‌ در بسياري‌ از شب‌هاي‌ شعر برگزار شده‌ در جبهه‌هاي‌ دفاع‌ مقدس‌ شركت‌ كرد و در مناطق‌ مختلف‌ عملياتي‌ به‌ شعرخواني‌ پرداخت.
وي‌ عضو شوراي‌ شعر و ادبيات‌ حوزه‌ بود و در تشكيل‌ جلسات‌ شعرخواني‌ و نقد و بررسي‌ شعر و تشويق‌ و ترغيب‌ شاعران‌ جوان‌ انقلاب‌ نقش‌ مؤ‌ثر و ارزنده‌اي‌ داشت. فعاليت‌هاي‌ امين‌پور در حوزه‌ انديشه‌ و هنر تا اواخر سال‌ 1366 ادامه‌ يافت.
وي‌ سپس‌ به‌ جمع‌ نويسندگان‌ و شوراي‌ سردبيري‌ مجله‌ سروش‌ نوجوان‌ پيوست‌.
همچنين دكتر امين‌پور به‌ تدريس‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ در دانشگاه‌ اشتغال‌ داشت. وي‌ در آخرين‌ روزهاي‌ سال‌ 1377 دچار سانحه‌ تصادف‌ در جاده‌ كناره‌ شمال‌ گرديد و به‌ شدت‌ مجروح‌ شد.
شدت‌ جراحات‌ وارده‌ به‌ دكتر امين‌پور به‌ حدي‌ بود كه‌ وي‌ به‌ دفعات‌ تحت‌ عمل‌هاي‌ مختلف‌ جراحي‌ قرار گرفته‌ و براي‌ ادامه‌ معالجات‌ براي‌ مدت‌ كوتاه‌ به‌ كشور انگلستان‌ اعزام‌ شد. وي‌ در سال‌ 1381 تحت‌ عمل‌ پيوند كليه‌ قرار گرفت‌ و بهبودي‌ نسبي‌ يافت.
دكتر قيصر امين‌پور در سال‌ 1367 از مؤ‌سسه‌ گسترش‌ هنر، جايزه‌ ويژه‌ نيما يوشيج‌ را دريافت‌ كرد. همچنين در سال‌ 1378 از سوي‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از شاعران‌ برتر دفاع‌ مقدس‌ در دهه‌هاي‌ 60 و 70 برگزيده‌ شد.
از قیصر امین پور که بیشتر به عنوان شاعر کودک و نوجوان شناخته می شد، آثاری نیز در وصف جنگ ایران و عراق برجای مانده است.
او که در سال ۱۳۷۶ خورشیدی موفق به دریافت مدرک دکترا از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد، بعدها رساله خود با عنوان “سنت و نوآوری در شعر معاصر” را در قالب کتاب منتشر کرد.
‘دستور زبان عشق’
“در کوچه آفتاب”، “تنفس صبح”، “طوفان در پرانتز”، “منظومه ظهر دهم”، “مثل چشمه مثل رود”، “بی‌بال پریدن”، “به قول پرستو”، “گزینه اشعار”، “گل‌ ها همه آفتاب‌ گردانند”، “سنت و نوآوری در شعر معاصر” و “شعر و کودکی” از دیگر آثار منتشر شده آقای امین پور است.
پیکر مرحوم قیصر امین پور، صبح چهارشنبه 9 آبان 1386 با حضور اعضای خانواده و علاقه مندانش، در تهران تشییع گرديدولي سرانجام پيكر قيصر امين‌پور در خاك زادگاهش گُتوند آرام گرفت.
به گزارش همشهري، با وجود آماده شدن مدفن قيصر امين‌پور در قطعه هنرمندان، کنار يار و همنشين سابقش، سيدحسين حسيني، و با وجود اصرار همسر و تنها دخترش بر دفن اين هنرمند در تهران، پيكر امين‌پور به زادگاهش انتقال يافت.
صبح جمعه 11 آبان در مراسمي كه به گفته‌ حاضران، در آن منطقه بي‌سابقه بوده، پيکر امين پور از منزل پدري تا پارك گلستان تشييع و سپس در آرامگاه شهداي اين شهر به‌خاك سپرده شد.
قرار است فرهنگسراي قيصر امين‌پور هم در زادگاهش احداث شود.
مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان در مراسم خاك‌سپاري قيصر امين‌پور از احداث فرهنگسرايي به‌نام اين شاعر فقيد خبر داد و همچنين يادآور شد، مراسم كلنگ‌زني فرهنگسرا به‌زودي با حضور جمعي از هنرمندان و مسئولان فرهنگي برگزار مي‌شود و انتظار مي‌رود كه حداكثر تا 5 سال آينده به بهره‌برداري برسد
نمونه ای از شعر امین پور
دست عشق از دامن دل دور باد!
می ‌توان آيا به دل دستور داد؟
می ‌توان آيا به دريا حكم كرد
كه دلت را يادی از ساحل مباد؟
موج را آيا توان فرمود: ايست!
باد را فرمود: بايد ايستاد؟
آنكه دستور زبان عشق را
بی ‌گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می ‌دانست تيغ تيز را
در كف مستی نمی ‌بايست داد
از واپسین اثر قیصر امین پور: دستور زبان عشق
از عشق پُر مى شويم وقتى از عشق برايتان مى نويسم. وقتى كتاب شعرهاى قيصرامين پور را ورق مى زنم، حيفم مى آيد عاشقانه هايش را با شما قسمت نكنم
نامه اى براى تو
اين ترانه بوى نان نمى دهد
بوى حرف ديگران نمى دهد
سفره دلم دوباره باز شد
سفره اى كه بوى نان نمى دهد
نامه اى كه ساده و صميمى است
بوى شعر و داستان نمى دهد:
… با سلام و آرزوى طول عمر
كه زمانه اين زمان را نمى دهد
كاش اين زمانه زير و رو شود
روى خوش به ما نشان نمى دهد
يك وجب زمين براى باغچه
يك دريچه آسمان نمى دهد
وسعتى به قدر جاى ما دو تن
گر زمين دهد، زمان نمى دهد
فرصتى براى دوست داشتن
نوبتى به عاشقان نمى دهد
هيچ كس برايت از صميم دل
دست دوستى تكان نمى دهد
هيچ كس به غير ناسزا تو را
هديه اى به رايگان نمى دهد
كس ز فرط هاى و هوى گرگ و ميش
دل به هى هى شبان نمى دهد
جز دلت كه قطره اى است بيكران
كس نشان زبيكران نمى دهد
عشق نام بى نشانه است و كس
نام ديگرى بدان نمى دهد
جز تو هيچ ميزبان مهربان
نان و گل به ميهمان نمى دهد
نااميدم از زمين و از زمان
پاسخ نه اين، نه آن… نمى دهد
پاره هاى اين دل شكسته را
گريه هم دوباره جان نمى دهد
خواستم كه با تو درددل كنم
گريه ام ولى امان نمى دهد…
قيصر امين‌پور منتظر بود؛ نه آن كه بعد از رفتنش اين را بگوييم، كه مگر مي‌شود كسي كه همه گل‌ها را آفتابگردان مي‌ديد، منتظر نباشد.
شاهد آن هم باز اين غزل از آخرين كتابش «دستورزبان عشق»… اين غزل از مرحوم امين‌پور را در آستانه آدينه‌اي بدون او با شما زمزمه مي‌كنيم.
بفرماييد!
بفرماييد فروردين شود اسفندهاي ما
نه بر لب، بلكه در دل گل كند لبخندهاي ما
بفرماييد هرچيزي همان باشد كه مي‌خواهد
همان، يعني نه مانند من و مانندهاي ما
بفرماييد تا اين بي‌چراتر كار عالم؛ عشق
رها باشد از اين چون و چرا و چندهاي ما
سر مويي اگر با عاشقان داري سر ياري
بيفشان زلف و مشكن حلقه پيوندهاي ما
به بالايت قسم، سرو و صنوبر با تو مي‌بالند
بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهاي ما
شب و روز از تو مي‌گوييم و مي‌گويند، كاري كن
كه «مي‌بينم» بگيرد جاي «مي‌گويند»هاي ما
نمي‌دانم كجايي يا كه اي، آنقدر مي‌دانم
كه مي‌آيي كه بگشايي گره از بندهاي ما
بفرماييد فردا زودتر فردا شود، امروز
همين حالا بيايد وعده آينده‌هاي ما