دل نوشته هاي آخر سال ميلادي 2007
اول ، آغاز سال 2008 ميلادي رو به همه بازديدكنندگان توكيل تبريك ميگم و اميدوارم امسال موفقيتها و شادي هاشون بيش از سالهاي گذشته باشه.
دوم ، توكيل براي دوستداران مسيحي خودش چند نوشته گلچين بعنوان كادوي سال جديد ميلادي داره كه تقديم به همه اونايي ميكنه كه لحظاتي رو در توكيل توقف ميكنن
1- ؟؟؟
ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم كه نشكنه ولي ميتونيم به دلمون ياد بديم كه اگه شكست لبه هاي تيزش دست اوني رو كه شكستش نبره
2- همیشه بهترین باش : حسام ذكا خسروي
اگرنمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی
بوته ای در دامنه ای باش
ولی بهترین بوته ای باش که در کناره راه می روید
اگر نمی توانی درخت باشی ،بوته باش
اگر نمی توانی بوته ای باشی، علف کوچکی باش
و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن
اگر نمی توانی نهنگ باشی، فقط یک ماهی کوچک باش
ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه!
همه ما را که ناخدا نمی کنند، ملوان هم می توان بود
در این دنیا برای همه ما کاری هست
کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچکتر
و آنچه که وظیفه ماست ، چندان دور از دسترس نیست
اگرنمی توانی شاه راه باشی ، کوره راه باش
اگر نمی توانی خورشید باشی، ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند
هر آنچه که هستی، بهترینش باش
3- يادمان باشد …
يادمان باشد از اين پس خطايي نكنيم
گرچه در خويش شكستيم صدايي نكنيم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنوني نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم
یادمان باشد در این بحر دو رنگی و ریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
یادمان باشد اگر از پس هر شب ، روزیست
دگر آن روز پیِ قلب سیاهی نرویم
ولی آخه تو بگو با دل عاشق چه کنم
یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم
یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک
یاد تو باشم و هر دم بکنم با تو خلوت
ياد تو باشد ازاين پس من و تو ما شده ايم
هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم
4- خيانت : فاضل نظري
مرا بازيچه خود ساخت چون موسي که دريا را
فراموشش نخواهم کرد چون دريا که موسي را
نسيم مست وقتي بوي گل مي داد حس کردم
که اين ديوانه پرپر مي کند يک روز گل ها را
خيانت قصه تلخي است، اما از که مي نالم؟
خودم پرورده بودم در حواريون يهودا را
کسي را تاب ديدار سر زلف پريشان نيست
چرا آشفته مي خواهي خدايا؟ خاطر ما را
نمي دانم چه نفريني گريبانگير مجنون است
که وحشي مي کند چشمانش آهوهاي صحرا را
چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسيديم و خنديدي
فقط با پاسخت پيچيده تر کردي معما را
5-آرزو: ويكتور هوگو
اول از همه برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي
و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ،
و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي.
آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد …….
اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.
برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ،
از جمله دوستان بد و ناپايدار ……..
برخي نادوست و برخي دوستدار ………..
كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگي بدين گونه است ،
برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشي……
نه كم و نه زياد ….. درست به اندازه ،
تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند ،
كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد…..
تا كه زياده به خود غره نشوي .
و نيز آرزو مندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري …..
تا در لحظات سخت ،
وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است،
همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنين برايت آرزومندم صبور باشي ،
نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند ……..
چون اين كار ساده اي است ،
بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند …..
و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.
و اميدوارم اگر جوان هستي ،
خيلي به تعجيل ، رسيده نشوي……
و اگر رسيده اي ، به جوان نمائي اصرار نورزي ،
و اگر پيري ،تسليم نا اميدي نشوي………..
چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است
بگذاريم در ما جريان يابد.
اميدوارم سگي را نوازش كني ، به پرنده اي دانه بدهي و به آواز يك
سهره گوش كني ، وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر ميدهد…..
چراكه به اين طريق ، احساس زيبايي خواهي يافت….
به رايگان……
اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني …..
هر چند خرد بوده باشد …..
و با روييدنش همراه شوي ،
تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.
به علاوه اميدوارم پول داشته باشي ، زيرا در عمل به آن نيازمندي…..
و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي :
” اين مال من است ” ،
فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است !
و در پايان ، اگر مرد باشي ،آرزومندم زن خوبي داشته باشي ….
و اگر زني ، شوهر خوبي داشته باشي ،
كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بي آغازيد ………..
اگر همه اينها كه گفتم برايت فراهم شد ،
ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم ………………….
6- گفتمان
قناري گفت:_کره ي ما
کره ي قفس ها با ميله هاي زرين و چينه دان چيني.
ماهي ي سرخ سفره ي هفت سين اش به محيطي تعبيرکرد
که هر بهار متبلور ميشود.
کرکس گفت:_سياره ي من
سياره ي بي همتايي که در آن
مرگ
مائده مي آفريند.
کوسه گفت:_زمين
سفره ي برکت خيز اقيانوس ها.
انسان سخني نگفت
تنها اوبود که جامه به تن داشت
وآستينش از اشک تر بود.
7- شراب و آب
گفتم: که چيست فرق ميان شراب و آب
کاين يک کند خنک دل و آن يک کند کباب!
گفتا:که آب خنده ي عشق است در سرشک…
ليکن شراب نقش سرشک است در سراب
8- علي حاجي پور
ما زندگی نمی کنیم که بیاندیشیم
بلکه می اندیشیم که چطور زندگی کنیم
9- نگار فتح الله زاده
Acceptez mes congratulations avec les meilleurs voeux pour vous et pendant votre vie.
j’espère que la chanson des oiseaux du bonheur soit toujours très forte dans votre vie
la vie est belle!
c’ est peut-être nous , qui ne faissons pas beaucoup d ‘attention à sa beauté!
Souris à la vie, elle te sourira aussi.
N ‘ hésite pas !
10- Montesquieu
Pour faire de grandes choses, il ne faut pas être au-dessus des hommes, il faut être avec eux.
11-بهمن هدايتي
اره بر فرقش نهادند و بگفتندش چني؟
(يعنی چطوري؟)
گفت بر اولاد آدم هرچه آيد بگذرد
12- فروغ فرخ زاد
گفتم که بانگ هستی خود باشم، اما دريغ و درد که زن بودم
13- بهروز جوانمرد
زمانيكه هيجانات وابسته به اعتقاداتي كه از تعصب و احساس و تقليد ناشي ميشوند ـ و نه از تعقل و ادراك و منطق ـ ، بر انسان چيره ميگردند ، مرز ميان كاربرد درايت انساني و طغيان منش حيواني او از بين خواهد رفت.
14- محمدرضا شفيعي كدكني
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران
آینه نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران …..
باز آ که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران
ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران
گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران
بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زینگونه یادگاران
این نغمه محبت،بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
15- ؟؟؟
چند روزي ست كه از حال شما بي خبرم
راستش شاعرم و سخت شلوغ است سرم
بي غزل روز به شب مي برم و شب ها هم…
بي تو از كوچه تنهايي خود مي گذرم
راستي آن همه ديروز پر از عشق چه شد؟
باز هم عاشقم و يك شب ديگر پكرم
********************
شاد باشيد و سلامت