آوریل 26, 2008

دايره زنگي به روايت علي آزموده

منتقدان سینمای ایران معمولا نگاه خوبی به فیلم های کمدی و طنز ندارند و نوعی موضع گیری نسبت به چنین فیلم هایی دیده می شود و در به وجود آمدن این دیدگاه عوامل مختلفی نقش دارند که یکی از آن ها سابقه فیلم های کمدی و طنز است.
در ایران کارگردانان جدی به ندرت سراغ طنز می روند و داریوش مهرجویی از این نظر یک استثناست. از چهره های جوان تر هم کمال تبریزی نیز چنین به شمار می رود. اگر از این استثناها بگذریم، در اغلب فیلم های طنز و کمدی، موضوع های مطرح شده، موضوع هایی دم دستی و عامه پسند است و فیلم ها در همین سطح می ماند. نحوه روایت و کنش های فیلم نیز بر اساس کلیشه های از پیش مشخصی با بازیگرانی از پیش تعیین شده است.
در این وضعیت “دایره زنگی” اولین فیلم بلند سینمایی پریسا بخت آور نیز یک استثناست. دایره زنگی از معدود فیلم هایی است که هم عامه را راضی کرده است و هم خواص را. باران کوثری، گوهر خیراندیش، مهران مدیری، محمدرضا شریفی نیا، امین حیایی و بهاره رهنما از بازیگران این فیلم هستند.
این فیلم را که پرفروش ترین فیلم اکران نوروزی سینماهای ایران شده است، اگر با “اخراجی ها” پرفروش ترین فیلم اکران نوروزی سال گذشته مقایسه کنیم، می بینیم که اخراجی ها فیلمی صرفا عامه پسند بود که موفق نشد رضایت منتقدان و مخاطبان حرفه ای و فرهنگی سینمای ایران را راضی کند.
داستان فیلم بر اساس کلیشه های خوب – بد و تحول بدها به سوی خوبی شکل گرفته بود که به کمک حضور بازیگران پولساز و دیالوگ های مبتی بر جوک های مردمی به فیلمی پرفروش تبدیل شد.
دایره زنگی نیز اگرچه از بازیگران پرفروش تلویزیون بهره گرفته است و در دیالوگ نویسی هم به فروش و پسند مخاطب نظر داشته است، اما داستانش داستانی تازه و بدیع است که اثری از کلیشه پردازی های رایج در آن نیست.
بدنه اصلی داستان در یک پشت بام می گذرد. شخصیت های فیلم که تعدادشان هم زیاد است، همه در پشت بام گرد می آیند تا داستان فیلم پیش برود و در ایران چه چیزی می تواند این همه آدم را به پشت بام بیاورد؟
عاملی که همه را به پشت بام می کشاند، ماهواره است. ماهواره در این فیلم نقش مهمی دارد، اما موضوع اصلی فیلم نیست. شاید بشود گفت، ماهواره خودش یک شخصیت است که نسبتش با دیگر شخصیت ها در فیلم خیلی مهم است. ماهواره می تواند اختلاف ها و تفاوت های آدم ها را در پشت بام به نمایش بگذارد.
در یک مجتمع مسکونی احتمالا در شمال تهران چند خانواده زندگی می کنند که با هم تفاوت هایی دارند. یک خانواده با پیشینه جنوب شهری که پدر و مادر مذهبی اند و مخالف سرسخت ماهواره اما فرزندانشان از روابط معمول جوانان ایران برخوردارند و یکی از فرزندانشان فیلم می سازد و فیلمی را برای ارائه به جشنواره های خارجی آماده کرده است.
یک خانواده دیگر زنی معلمی است با شوهر و دخترش که آن ها نیز ماهواره ندارند و علیرغم علاقه شوهر و دختر، زن با خریدن ماهواره مخالف است و دلیل اصلی اش واکنش های دیگران است که چه خواهند گفت وقتی بفهمند خانم مدیر ماهواره دارد.
خانواده دیگری نیز ماهواره ندارند و مرد خانواده مخالف خریدن ماهواره است، فقط به این دلیل که در ایران قانونی نیست و می گوید هر وقت قانونی شد خواهد خرید، اما پسرش به شدت خواهان خرید ماهواره است و همسرش هم از او حمایت می کند.
بقیه خانواده ها ماهواره دارند، اما برای اغلب آن ها ماهواره تنها یک وسیله است در کنار وسایل دیگر، جز دو نفر که برای آن ها وجود ماهواره خیلی مهم است، یکی یک سرهنگ بازنشسته شاهنشاهی است که هر روز منتظر وقوع اتفاقی است و دیگری دختری ترانه سراست که با لس آنجلسی ها کار می کند و برای این که کنسرتش در لس آنجلس برگزار شود، در ایران سفره نذری انداخته است.
کارگردان شخصیت های متنوعی را گرد هم آورده است و با ایجاد یک درگیری که ریشه ای سیاسی و مذهبی دارد، همه شخصیت ها را به پشت بام می کشاند. معلم و خانواده مذهبی با نصب ماهواره در پشت بام مخالف اند، هر یک به دلیل خاص خود و همین باعث درگیری و آمدن شخصیت ها به پشت بام می شود.
با این که همه شخصیت ها در پشت بام گرد آمده اند ولی خط اصلی داستان را دختری با ظاهر معصوم پیش می برد که اهل آن مجتمع نیست، بلکه همراه نصاب ماهواره پایش به آن مجتمع باز می شود.
بخش های پایانی فیلم با جستجوی پلیس همراه است که دنبال آن دختر می گردند. او در حالی که طلاها و پول های بسیاری از ساکنان مجتمع سرقت کرده است، به موقع از مخمصه فرار می کند، اما یکی از اصلاحاتی که به فیلم تحمیل شده است، در همین جاست. در نسخه اولیه دختر از چنگ پلیس می گریخت، اما در نسخه اصلاح شده پلیس دختر را در اتوبوس می یابد و حکم توقف اتوبوس صادر می شود.
در این فیلم بازیگران تلویزیونی هم بازی کرده اند و بخشی از موفقیت فیلم مرهون آشنایی مخاطبان ایرانی با این هنرپیشه هاست، ولی برعکس موجی که برای استفاده از بازیگران تلویزیونی در سینمای ایران راه افتاده است، در این فیلم از این هنرپیش ها در نقش هایی مناسب استفاده شده و بازی های متفاوت و ویژه ای گرفته شده است.
منبع :بي بي سي فارسي
پي نوشت:
با توجه به موضوع فيلم دايره زنگي ساخته تحسين شده خانم پريسا بخت آور كه جنبه هاي مختلف تاثير ماهواره در خانواده هاي ايراني را بررسي مينمايد همچنين با توجه به قانون منع استفاده از ماهواره مصوب 1373 بنظر ميرسدمتوليان سينماي كشور نيز به متروك شدن اين قانون اذعان دارند ، در غيراينصورت چگونه ممكن است بموجب قانون موضوعه استفاده ازماهواره جرم باشد اما اجازه ساخت و پخش فيلمي داده شود كه به صور گوناگون موضوع استفاده از برنامه هاي ماهواره اي را به رخ بينندگان ميكشد؟
بنظر ميرسد مجلس هشتم ميبايست درمورد اصلاح واقعبينانه اين قانون پس از حدود 15سال از تصويب اوليه آن تلاشي راصورت دهد.

دسامبر 21, 2007

يلدا : شب گرم مهربانان

ببين چگونه قناری زشوق ميلرزد؟نترس از شب يلدا بهار آمدنی است.
به جاي چكيده :ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.

شب يلدا نيز يكي از اين موارد است.
مقدمه : در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. شب يلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد. و چون فرداي اين شب روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايي است جشن مي گيرند.
در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي باشد، جشن مي گرفتند .

مفاهيم ، مباني و خاستگاه :دي ماه، در ايران کهن، چهار جشن را در بر داشت : نخستين روز ماه دي و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست وسوم، سه روزي که نام ماه و نام روز يکي بود.امروز، از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا، را جشن مي گيرند. يعني آخرين شب پائيز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال.
واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است. ولادت خورشيد ( مهر، ميترا ) و روميان آن را ناتاليس انويکتوس يعني روز تولد ( مهر ) شکست ناپذير نامند. بنابر باور پيشينيان، در پايان اين شب دراز، که اهريمني و نامبارکش مي دانستند ( و مي دانند )، تاريکي شکست مي خورد، روشنايي پيروز و خورشيد زاده مي شود و روزها رو به بلندي مي نهد، و : « … نام اين روز ميلاد اکبر است، مقصود از آن انقلاب شتوي است.»
گويند در اين روز نور از حد نقصان به حد زيادت خارج مي شود، و آدميان نشو و نما آغاز مي کنند و «پري» ها به فنا روي مي آورند. » زايش خورشيد و آغاز دي را، آيين ها و فرهنگ هاي بسياري از سرزمين هاي کهن آغاز سال قرار دادند، به شگون روزي که خورشيد از چنگ شب هاي اهريمني نجات مي يافت و روزي مقدس براي مهر پرستان بود. در سده چهارم ميلادي بر اثر اشتباهي که در محاسبهً کبيسه ها رخ داد روز 25 دسامبر را (به جاي روز 21 دسامبر) روز تولد ميترا دانسته و تولد عيسي مسيح را نيز در اين آغاز سال قرار دادند. اشاره سنايي نيز به اين تقارن است :
به صاحب دولتي پيوند، اگر نامي همي جويي که از پيوند با عيسي چنان معروف شد يلدا
بنا بر اين نوئل اروپايي (سالروز تولد مسيح عليه الرحمه) همان شب يلدا است، و نويل واقعي، يعني انقلاب شتوي در سي آذر برابر با بيست و يکم دسامبر است. از مقاله ها و پژوهشهاي فراواني که دربارهً يلدا شده، در لغت نامه دهخدا، چکيده اي از برهان قاطع، انندراج، حواشي علامه قزويني بر آثار الباقيه شرح پور داود بر يشت ها، فرهنگ فارسي دکتر معين و يادداشت هاي مرحوم دهخدا آورده، که نقل آن بي مناسبت نخواهد بود : يلدا لغت سرياني است به معني ميلاد عربي، و چون شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق مي کرده اند، از اين رو، بدين نام ناميده اند. بايد توجه داشت که جشن ميلاد مسيح که در 25 دسامبر تثبيت شده، طبق تحقيق، در اصل جشن ظهور ميترا بوده که مسيحيان در قرن چهارم ميلادي آن را روز تولد مسيح قرار دادند. يلدا اول زمستان و شب آخر پاييز است که درازترين شب هاي سال است. و در آن شب، يا نزديک بدان، آفتاب به برج جُدي تحويل مي کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک مي انگاشتند. در بيشتر نقاط ايران در اين شب مراسمي انجام مي شود. شاعران زلف يار و همچنين روز هجران را از حيث سياهي و درازي بدان تشبيه کنند. و از شعرهاي برخي از شاعران مانند سنائي، معزي، خاقاني و سيف اسفرنگي، رابطه بين مسيح و يلدا ادراک مي شود.
معزي در وصف عيسي عليه الرحمه مي‌گويد:
تو جان لطيفي و جهان جسم کثيف است تو شمع فروزنـده و گيتــي شب يلــدا
سيف اسفرنگي تأکيد مي‌ورزد که يلدا شهرت خود را از نام مسيح دارد
سخنم بلند‌نام از سخن تو گشت و شايـد که درازنامي از نام مسيح يافت يلـــــدا

يلدا برابر با شب اول جدي و شب هفتم دي ماه جلالي و شب بيست و يکم دسامبر فرانسوي است.
انگيزه هاي پايدار ماندن اين جشن را مي توان، از جمله بدين گونه برشمرد :
1- شب زايش خورشيد ( مهر ) است، از باورهاي ديني کهن.
2 - بلند ترين شب سال، يعني طولاني ترين تاريکي است، نشانه اهريمني شبي شوم و ناخوشايند که از فردا به کوتاهي مي گرايد.
3 - پايان برداشت محصول صيفي و آغاز فصل استراحت در جامعه کشاورزي است. همه قشرها و گروههايي که از فراورده هاي کشاورزي و تلاش کشاورزان بهره مندند، در جشن نخستين روز دي ماه و برداشت محصول، در شگون و شادي و طَرَب کشاورزان شرکت مي کنند.
« و … در اين روز پادشاه با دهقانان و برزگران مجالست مي کرد و در يک سفره با ايشان غذا مي خورد، و مي گفت (…) قوام دنيا به کارهايي است که به دست شما مي شود. »
آيين و جشن شب يلدا و يا شب چله بزرگ، تا به امروز در تمامي سرزمين کهنسال ايران و در بين همه قشرها و خانواده ها برگزار مي شود.
جايگاه و جلوه ها :يلدا را همچنين مي توان جشن و گردهمايي خانوادگي دانست. در شب يلدا خويشاوندان نزديک در خانه بزرگ خانواده گرد مي آيند. به بياني ديگر در سرماي آغازين زمستان، دور کرسي نشستن و تا نيمه شب ميوه و آجيل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ويژگي هاي شب يلدا است.
جشن خانوادگي : برگزاري مراسم يلدا، اگر بتوان نام جشن بر آن نهاد، آييني خانوادگي است، و گردهمايي ها به خويشاوندان و دوستان نزديک محدود مي شود. در کتاب ها و سندهاي تاريخي به برگزاري مراسم شب يلدا اشاره اي نشده است. ابوريحان بيروني از جشن روز اول دي ماه، که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتي و پادشاهي ياد مي کند و نامي از شب يلدا در ميان نيست، که مي توان به دليل خانوادگي و همگاني و غير رسمي بودن آن دانست.
کنار کرسي : بي گمان براي جوانان نسل امروز کرسي گذاشتن، کنار يا دور کرسي نشستن نياز به توضيح و توصيف ندارد. هر چند ابزارهاي گرمازاي تکنولوژي جديد - و نيز عامل هاي ديگر - کرسي و فرهنگ مربوط به آن را به دست فراموشي سپرده است. در زمستانها، استفاده از کرسي براي گرم کردن خانه و دور کرسي نشيني معمولاً از شب يلدا، نخستين شب زمستان، شروع مي شد و تا پايان چله بزرگ - و در برخي خانواده ها تا پايان چله کوچک - ادامه داشت. اعضاي خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسي، که روي آن را ميوه و آجيل پوشانده بود، مي نشستند و مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها از خاطرات دوران جواني خود ميگفتند و يا افسانه مي بافتند و حافظ ميخواندند.جوانترها هم به شيطنت هاي جواني ميپرداختند.
تا مي توان ز فرش چو کرسي جدا مباش آتش به فرق ريز و مکن اختيار برف ( ميرالهي همداني )
خوراک : در همه جشن ها و آيين ها، در جامعه هاي ابتدايي يا متمدن، خوردن و آشاميدن بخشي از مشغوليت ها و سرگرمي هاي جمع را تشکيل مي دهد.
خوردني هاي ويژه شب يلدا ميوه هاي فصل تابستان چون خربزه، هندوانه، انگور، انار، سيب، خيار، به و مانند آن است. ميوه هايي که مي بايستي در اين شب تمامي آنها خورده شود و چيزي براي فردا، يعني فرداي زمستان باقي نماند. ميوه هايي را که شب يلدا بر آن مي گذشت نمي خوردند.
آجيل و شب چره که شامل دانه هايي چون گندم و نخود برشته، تخم هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجير و توت خشک و البته باسلق است، در بسياري از شب نشيني ها، مهماني ها و گردش ها فراموش نمي شود. ولي در شب يلدا مي بايست ( و مي بايد ) بر سر سفره باشد. خوردني هاي شب يلدا، در واقع، ميوه و آجيل است نه غذا. برخي از خانواده ها در شب يلدا، پس از خوردن شام، براي شب نشيني شب يلدا به خانه خويشاوندان بزرگتر مي روند .
فال حافظ : يکي از رسم هاي شب يلدا، فال حافظ گرفتن است. اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ( که بايستي چنين باشد )، ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است.
فال حافظ گرفتن، در شب نشيني هاي زمستان و مناسبت هايي چون چهارشنبه آخر ماه صفر، چهارشنبه سوري، شب سيزده صفر، بعد ازظهر سيزده بدر، نيز از باورهاي همگاني است … و در شب يلدا گويا بيشتر وصف الحال است.
همه رسم ها و آيين هاي شب يلدا را ( بجز دور کرسي نشستن، که ديگر نميتواند حرف خود را بر کرسي بنشاند ) تا آنجا که آمارهاي غير رسمي اجازه مي دهد، در همه شهرها ي ايران وجود دارد.حتي خانواده هاي به شدت مذهبي و متعصب ديني نيز در آستانه شب يلدا در شيريني فروشيها و آجيل فروشيهاي معروف تهران (نظير بي بي و تواضع) ديده ميشوند.
نتيجه و تكمله :امروز نمود برگزاري آيين و رسم شب يلدا را ميتوان در روزهاي بيست و نهم و سي ام آذرماه، در بازارها و فروشگاه هاي ميوه و آجيل فروشي ها ديد. اين خريدها تا پاسي از شب يلدا ادامه دارد. در آخرين لحظه ها نيز کساني را مي بينيم که از سر کار برگشته و ميوه هايي چون خربزه و هندوانه و انار را که به آساني نمي توان در بخچال نگهداري کرد، مي خرند.باشد که اين جشن و آيين، که در حد جشن نوروز و به روايتي، خود جشن نوروز و سال نو بوده، با وجود اشاعه و دگرگوني هاي فني و صنعتي امروز، به عنوان گوشه اي از نمودهاي فرهنگي و قومي و تاريخي اين مرز و بوم، به دست فراموشي سپرده نشود.
همه شب هاي غم آبستن روز طرب است يوسف روز ز چاه شب يلدا آيد
بجاي مؤخره :تپشهای قلبم را به باور خاطره هايم پيوند می زنم ،
و سرزمينی را که همزاد با خاک است و کهن تر از تاريخ ، برای نوباوگان خاک و تازه به دوران‌رسيدگان تاريخ زمزمه می کنم.
زمزمه می کنم که :
من از نسل شب شکنان روزگارم ،
من از نسل نورآفرينان پاک ،
از سلاله پاک آريائيان بردبارم ،
منم ميراث هزار ساله زمين ،
همان ازشرق تا غرب گسترده آغوش ،
همان پيام آور مهر و دوستی ،
همان گرفته در فش آشتی بر دوش
نه خود ستيزم ، نه ديگر ستيز
مرا و يادگاران مرا به نيکی يادآر
که يادگار يادگاران من ، همه شادی است و شادمانی ؛ ….
شب است و گيتی غرق در سياهی
شب بلند است و سياهی پايدار ، ولی
باور به نور و روشنايی است ،
که شام تيره ما را ، از تاريکی می رهاند
و از دل شبهای يلدا ، جشن مهر و روشنايی به ما ارمغان می رساند
تيرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،
شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داريم
يلدا، شب گرم مهربانان ،جاودان باد.

نوامبر 24, 2007

فرهنگ و هنر : نگاهي به فيلم اتوبوس شب

ذکر مصایب جنگ در اتوبوس شب
به نقل از علي آزموده
فیلم اتوبوس شب ،اگر جایزه ها را ملاک قرار بدهیم، با دریافت جایزه بهترین فیلم جشن خانه سینما، بهترین فیلم بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر و جایزه بزرگ آسیا و پاسیفیک، پر افتخارترین فیلم امسال است که از روز پنج شنبه گذشته در سینماهای ایران به نمایش در آمده است.

اتوبوس شب قصه سرراست و ساده ای دارد، نوجوانی بسیجی با راننده ای میان سال و با اتوبوسی استتار شده (گل مالی شده) به خط مقدم می روند تا ۳۸ اسیر عراقی را تحویل بگیرند و پشت خط بیاورند.

هنگام بازگشت رزمنده دیگری نیز همراهشان می شود. ۳۸ اسیر، دو رزمنده و یک راننده در اتوبوس شب.

بیش تر ماجراهای فیلم داخل همین اتوبوس اتفاق می افتد. قصه پرکشش و تمهیدات کارگردانی باعث شده است که علیرغم فضای تکراری داخل اتوبوس مخاطب دنبال موضوع کشیده شده و هر لحظه منتظر اتفاق غیر منتظره ای باشد.

سرباز عراقی داخل اتوبوس غش می کند و یکی از سربازان عراقی را که یک کرد است، رزمنده ای که همراه آنها شده است می شناسد؛ در اینجا نقبی زده می شود به زندگی دو نفر، یکی ایرانی و یکی عراقی.

کرد عراقی به عراق بازگشته بود تا خانواده اش را به جای امنی ببرد و خود سر از میدان جنگ در آورده بود و ایرانی به ایران برگشته بود و داوطلبانه راهی میدان جنگ شده بود. وقتی او زخمی می شود و چشمانش آسیب می بیند، همان کرد عراقی به دادش می رسد.

از همین جا سرنوشت مشترک این دو که یکی ناخواسته و دیگری به میل خود، قربانی جنگ شده بودند، مورد تاکید قرار می گیرد و از آن پس تاکید بر این سرنوشت مشترک ادامه می یابد.

در این فیلم برعکس خیلی از فیلم های جنگی ساخته شده در ایران، تصویری که از عراقی ها ارائه می شود، تصویری است که نشان می دهد سرنوشت و سرگذشتشان چقدر شبیه ماست.

ما در راه در می یابیم که راننده(خسرو شكيبايي) نیز اسیری در عراق دارد و هرگاه که نوجوان بسیجی به مقتضای نوجوانی یا ترس، برخورد تندی با اسیران عراقی می کند، او معترض است که گویی با عزیز او در عراق بدرفتاری می شود.

در فیلم شخصیتی به نام فاروق دیده می شود که مادرش ایرانی و پدرش عراقی است و قصد و آرزو داشته بین دو طرف پلی بکشد تا رفت و آمد را آسان تر کند، اما جنگ همه پل ها را شکسته است و او قربانی خشونت جنگ است.

هر کدام از آدم های اتوبوس قصه ای دارند، اما پوراحمد فقط فرصت پرداختن به قصه چند نفر را در دل قصه اصلی فیلمش دارد، اما قصه اصلی چیست؟

قرار است اسرای عراقی به قرارگاه منتقل شوند و در راه اتفاق هایی می افتد، چندباری راه را عوضی می روند و به بن بست می رسند، اما بالاخره به قرارگاه می رسند.

شخصیت اصلی فیلم نوجوان رزمنده است که زبانی طنز آمیز و دلنشین دارد و شخصیت ساده ای است که بدون کوچک ترین پیچیدگی معرفی می شود. بازی خوب مهرداد صدیقیان در این نقش و دیالوگ های جاندار با راننده اتوبوس این شخصیت را جذاب تر کرده است.
بازی متفاوت محمدرضا فروتن نیز به جذابیت فیلم افزوده است. فیلم علیرغم این که موضوعی تلخ را مدنظر قرار داده است، با بهره گیری از زبان طنز توانسته است مورد توجه مخاطبان قرار بگیرد.

نکته جالب این است که فیلم به صورت سیاه و سفید به نمایش در آمده و اغلب مخاطبان توجهی به رنگی یا سیاه و سفید بودن فیلم نداشتند و کشش فیلم چنان است که به زودی رنگ فیلم در حاشیه توجه مخاطب قرار می گیرد.

بازی بازیگران نیز به این موضوع کمک می کند، بازیگرانی چون خسرو شکیبایی، محمدرضا فروتن، کوروش سلیمانی، امیر زند، مهرداد صدیقیان و احمد کاوری.

اتوبوس شب یکی از تاثیرگذارترین فیلم های ساخته شده در ژانر سینمای جنگ است، اما برخلاف اغلب فیلم های جنگی، فیلمی است که با ذکر مصایب جنگ، به صلح و مهربانی دعوت می کند.

در این فیلم از چهره های کلیشه ای جنگ و تیپ های جنگی فیلم ها خبری نیست و پوراحمد تلاش کرده است با آوردن چهره های تازه به سینمای جنگ، راه و رسم تازه ای در سینمای جنگ بنیان گذارد
پي نوشت :
مقاله كامبيز رحيمي در مورد اتوبوس شب را بخوانيد.

نوامبر 22, 2007

فرهنگ و هنر : سوپر استارهاي بين المللي در سينماي ايراني

ازدختر لُر تا ژوليت بينوش
به نقل از : علي آزموده
اگرچه پیش از این نیز بازیگران خارجی در برخی از فیلم ها و حتی سریال های تلویزیونی ایرانی حضور داشته اند، اما نه از چهره های مطرح سینمای جهان کسی در میانشان بود و نه حضورشان در سینمای ایران چشمگیر بود، اما این روزها خبرهایی از سینمای ایران می رسد که گویی پای بازیگران مشهور سینمای جهان هم به سینمای ایران باز خواهد شد.

از مدت ها پیش حضور ژولیت بینوش ، ستاره فرانسوی سینمای جهان در فیلم “رونوشت برابر اصل” عباس کیارستمی قطعی بود و عباس کیارستمی دنبال بازیگر مقابل او می گشت که چندی پیش در یکی از نشست های جشنواره فیلم مستند ایران از پیدا شدن بازیگر مقابل بینوش خبر داد، بازیگری که نامش نیز به تازگی اعلام شده است: سامی فری.

پیشتر از رابرت دونیرو نیز برای بازی در نقش مقابل بینوش نام برده شده بود. کیارستمی فیلمش را امسال در ایتالیا کلید خواهد زد و این اولین فیلم کیارستمی خواهد بود که به زبانی غیر فارسی تولید می شود.

کیارستمی کارگردان ایرانی محبوب فرانسوی ها با انتخاب دو بازیگر فرانسوی، در باز کردن پای بازیگران سینمای جهان به ایران سهیم شده است؛ اما گزارش های خبری حاکی از آن بود که مجید مجیدی ، تنها کارگردان ایرانی که نامزد اسکار شده، به دنبال بازیگر خارجی برای فیلم جدید خود است، اما نه در اروپا و آمریکا، بلکه در هند.

او قراربود فیلمی با نام ” کشمیر سل زده” با همکاری هنرمندان هندی بسازد که در روزهای اخیر اعلام شد از بازیگر خارجی استفاده نخواهد کرد.

پیش از این محسن مخملباف پای بازیگران آسیایی را به سینمای ایران گشوده بود، بازیگرانی از افغانستان، هند و تاجیکستان. همچنین ابوالفضل جلیلی نیز در آخرین فیلمش “حافظ” از یک بازیگر زن ژاپنی استفاده کرد، اگرچه هر دو کارگردان سراغ سوپر استار ها نرفتند .

اما خبر جالب برای سینمادوستان، فیلم “سن پترزبورگ” است که حمید اعتباریان تهیه کننده اش به تازگی از موافقت کمال تبریزی برای پذیرش کارگردانی آن خبر داده و گفته است که از عمر شریف و مایکل کین برای حضور در این فیلم دعوت شده و موافقت اولیه نیز گرفته شده است.

حمید اعتباریان که اوایل امسال قرار بود فیلمی از بهرام بیضایی را تهیه کند، اما با او دچار اختلاف شد، علت روی آوردن به بازیگر خارجی را فراهم آوردن کششی جهانی برای کشورهای خارجی اعلام کرده است؛ اما آیا سینمای ایران می تواند با به خدمت گرفتن یک یا چند سوپر استار خارجی راهی به بازارهای جهانی بگشاید و آیا دعوت از بازیگران خارجی برای سینمای ایران صرفه اقتصادی دارد؟

در کنار خبر دعوت از بازیگران سینمای جهان برای حضور در ایران خبرها حاکی است برخی از کارگردانان نیز برای عوامل دیگر فیلم نیز سراغ چهره های جهانی می روند.

مازیار میری سال گذشته برای تولید فیلم “پاداش سکوت” از فیلمبرداری خارجی برای گرفتن صحنه های زیر آب استفاده کرد.

همچنین احمدرضا درویش که پیش از این برای صداگذاری فیلم “دوئل” از استودیوهای خارجی سود جسته بود، برای پروژه جدیدش که فیلمی پرهزینه درباره واقعه عاشورا است، قصد دارد به سراغ عوامل خارجی و احتمالا بازیگر خارجی برود.

محمد مهدی عسکرپور نیز که فیلم سینمایی اقلیما را آماده نمایش دارد، برای پروژه جدیدش بین تهران و پاریس در رفت و آمد است و از بازی بازیگر خارجی در فیلمش خبر داده است.

بهروز افخمی نیز برای موسیقی فیلم تازه اش که درباره زندگی مرحوم حضرت امام خميني است، در جست و جوی یک آهنگساز برجسته خارجی است و چند کارگردان دیگر مانند احمدرضا درویش نیز برای پروژه های آینده خود دنبال عوامل و امکانات خارجی هستند.

در هر حال برای برخی از کارگردانان که پروژه های بزرگ و حمایتی در سینمای ایران می سازند، استفاده از برخی از عوامل و امکانات خارجی ممکن است، اما استفاده از بازیگران سوپر استار کماکان با این سوال مواجه است که آیا صرفه اقتصادی دارد یا نه؟

به نظر می رسد برخی از تهیه کنندگان با همان منطقی سراغ بازیگر خارجی می روند که در ایران سراغ سوپر استارها می روند و تصور غالب این است که حضور ستاره خود به خود به فروش فیلم می انجامد و اگر فیلم هیچ چیز دیگری هم نداشته باشد، حضور صرف بازیگران مشهور خارجی در فیلم، درهای گیشه را در کشورهای مختلف به رویشان باز می کند.

چنین حضوری بی تردید در ایران با استقبال روبه رو خواهد شد، اما دستمزد بالای سوپر استارهای جهانی در قیاس با میزان فروش سینمای ایران نشانی از صرفه اقتصادی باقی نمی گذارد.

در چنین وضعیتی به نظر می رسد دو دسته از کارگردانان در به کارگیری بازیگران سرشناس خارجی در فیلم هایشان با توفیق روبه رو خواهند شد، اول کارگردانانی که خود به چهره های جهانی تبدیل شده باشند، مثل عباس کیارستمی و مجید مجیدی. چنین کارگردانانی به خاطر برخورداری از تهیه کننده بین المللی می توانند سینمای خود را هم از نظر تولید و هم فروش با استانداردهای بازار های جهانی تنظیم کنند.

دومین دسته از کارگردانانی که توانایی بهره گیری از بازیگر و عوامل خارجی را دارند، کارگردانانی هستند که پروژه های بزرگ حمایتی می سازند و حمایت نهاد های مختلف دولتی یا غیر دولتی را در ایران پشت خود دارند. مثلا سیستم دالبی در ایران با فیلم “دوئل” که یکی از پروژه های بزرگ در سینمای ایران بود، در سینمای ایران فراگیر شد.

اگر از این دو دسته بگذریم، بقیه کارگردانان و تهیه کنندگان در شرایط فعلی سینمای ایران چنین امکانی ندارند و اگر هم اصرار بر چنین پدیده ای داشته باشند، صرفا به مد و تب روز است و تاثیر چندانی در سینمای ایران نخواهد گذاشت.

البته نکته در این میان این است که تا کنون به جز عباس کیارستمی، سایر کارگردانان و تهیه کنندگان هنوز با هیچ بازیگری به عقد قرارداد نرسیده اند و حداکثر تا مرحله توافق اولیه رسیده اند و چه بسا ممکن است که توافق نهایی ممکن نباشد.
پي نوشت :
اگر پس فردا شنيديد آنجلينا جولي قرار است در فيلم مسعود ده نمكي بازي بكند اصلاً تعجب نكنيد

نوامبر 9, 2007

فرهنگ و هنر : نگاهی به فیلم «در شهر خبری نیست»

پنج شنبه 17 آبان در سالن 160 نفره شماره 2 سينما عصر جديد موفق به ديدن فيلم در شهر خبري نيست/هست. شدم
با اينكه داستان كليشه اي بود ولي نقاط قوت و ابتكارات جديدي نيز ميشد در برخي سكانسها ديد، من باب نمونه، صحنه نشستن محمد رضا شريفي نيا با همسرش در سبزه هاي كنار اتوبان مدرس و لبو خوردنشان يكي از اين دست نوآوريها بود
همچنين به سبك فيلمهاي طنز سينماي هاليوود بعد از اتمام فيلم و گذشتن برخي از تيراژ پاياني، صحنه اي كوتاه از محمد رضا شريفي نيا پخش ميشه كه همچنان داره از دوران خدمت سربازي نكرده اش خاطرات دروغي تعريف ميكنه و فرهاد آييش بهش ميگه: اصغر!خفه
در ادامه نقدي بر اين فيلم انتخاب كرده ام از آقاي علی آزمودهروزنامه نگار .
نسخه اصلي در سايت بي بي سي پرشين موجود مي باشد.دوستاني كه فيلتر شكن دارند يا وي پي ان استفاده ميكنند ميتونند به آنجا رجوع كنند.
——————————————————————————————
در شهر خبری نیست هست!’ دومین فیلم کارگردان جوانی به نام “رضا خطیبی” است که فیلم اولش را با نام “فرداهای قشنگ تهران” در پاریس ساخته و اکران کرده است.

فیلم نخست او چنان که خود می گوید در ژانر سینمای هنری است و فیلم تازه او که اکنون در تهران بر پرده سینماهاست در ژانر کمدی با نگاهی به گیشه.

با این حال نسبت به فیلم های دیگری که روی پرده اند، می توان گفت که فیلم قابل قبول تری است و کارگردان تلاش کرده است تجربه های تازه ای را وارد سینمای ایران کند.

فیلم بر بستر داستانی کلیشه ای شکل می گیرد، اما حضور یک راننده تاکسی و یک کله پز به این داستان کلیشه ای که بار اصلی بازی های فیلم را بر عهده دارند و حضور چند شخصیت حاشیه ای دیگر و ترفندهایی از سوی کارگردان به نحوی از آن کلیشه زدایی کرده است.

زن و مردی علیرغم مخالفت خانواده هایشان به هم دل بسته و ازدواج کرده اند. خانواده های این زوج (نکته جالب درباره خانواده های آن ها این است که خانواده هایشان به پدر محدود است) هر کاری از دستشان بر می آید می کنند که این وصلت را بر هم بزنند و فیلم دقیقا از همین جا شکل می گیرد که راننده تاکسی درگیر یکی از همان ماجراهایی می شود که پدر داماد تدارک دیده است و این آغاز ماجرای فیلم است که کله پز هم که دوست راننده تاکسی است وارد ماجراهای آنان می شود، ماجراهایی که اغراق شده و غیر واقعی اند، اما در بستر طنز فیلم قابل باور می شوند.

کارگردان با برخورد تصویری متفاوتی تلاش می کند که نوآوری هایی را عرضه کند و تا حدودی موفق هم می شود، اما اگر فیلم موفقیتی دارد بیش از این که محصول چنین برخورد تصویری باشد، به خاطر نوع نگاه به شخصیت های فیلم است که با ورود شخصیت های حاشیه ای به کلیشه زدایی از داستان کمک می کند.

شخصیت کارگر شهرستانی که هر بار او را می بینیم در حال نامه نوشتن به نامزدش در شهرستان است، از تهران و مهربانی مردمانش تعریف می کند، در حالی که چهره دیگری از مردم تهران در فیلم نشان داده می شود.

وقتی این کارگر ساده دل در موقعیت شانس قرار می گیرد و کیسه پول به بغلش می افتد، نمایی شکل می گیرد که آن را می توان به نحوی هزل فیلم های اینچنینی مبتنی بر شانس ارزیابی کرد.

با همه این ها اگر از همین شخصیت حاشیه ای و چند تیپ فیلم بگذریم، مشکل اصلی فیلم شخصیت پردازی است.

دو پدر پولدار و اعوان و انصارشان که از فرط تکرار در سینمای ایران حالت تیپ پیدا کرده اند و در این فیلم نیز در حد تیپ باقی می مانند. داماد عملا حضور موثری در فیلم ندارد و دختر نیز یکی دیگر از تیپ های سینمای ایران است که نقشش را افسانه بایگان بازی می کند، اما راننده تاکسی و کله پز شخصیت های این فیلم هستند که از تیپ فاصله می گیرند، اما علیرغم این فاصله گرفتن دچار مشکل شخصیت پردازی هستند، به خصوص شخصیت کله پز که نقشش را محمدرضا شریفی نیا بازی می کند.

فرهاد آییش در این فیلم نقش راننده تاکسی را بازی می کند. شخصیت پردازی او به مراتب قوی تر از محمدرضا شریفی نیا است. او راننده تاکسی است و راننده تاکسی بودن او در فیلم ارزش ساختاری دارد و از آن استفاده شده است.

او ویژگی های دیگری هم دارد که در فیلم روی آن تمرکز شده است. شخصیت او آن قدر محافظه کاراست که وقتی همه کله پزی را فراموش کرده اند و به رستورانی در روبه روی کله پزی می روند که هر روز دارد رونق بیش تری می گیرد، او همچنان مشتری کله پزی است و همین به رفاقتش با اصغر کله پز انجامیده است، اما شخصیت اصغر کله پز علیرغم برخورداری از ویژگی های شخصیتی خاص دچار ضعف است. او کله پز است، شغلی که تا کنون در سینمای ایران به آن پرداخته نشده است، اما شخصیت پردازی او به گونه ای است که کله پز بودن ارزش ساختاری ندارد و او می توانست صاحب یک ساندویچی یا حتی آرایشگاه یا هر چیز دیگری باشد.

‘در شهر خبری نیست هست!’ می توانست تجربه متفاوت و موفق باشد، اما این فیلم علیرغم برخورداری از برخی ویژگی های منحصر به فردش نتوانسته است اتفاقی قابل توجه در سینمای ایران باشد.
——————————————————————————————
پي نوشت:
مصاحبه روزنامه اعتماد با كارگردان فيلم/رضا خطيبي
مصاحبه خبرگزاري فارس با كارگردان
نقدي بر فيلم از سايت روز آنلاين به قلم كامبيز رحيمي