نوامبر 6, 2007

فرهنگ و هنر : نكوداشت نامه قیصر شعر معاصر

نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست ،
چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم

قیصر امین پور شاعر ایرانی و استاد دانشگاه تهران، بامداد (سه شنبه ۸ آبان 1386) در سن چهل و هشت سالگی در تهران درگذشت.
مرحوم امین پور، به دلیل بیماری قلبی، در بیمارستان دی تهران بستری بود.
گفته می شد که این شاعر ایرانی، پس از یک حادثه تصادف در سال ۱۳۷۸ خورشیدی، از بیماری های مختلفی رنج می برد و دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سرگذاشته بود.
او دوشنبه شب پس از احساس درد به بیمارستان دی تهران منتقل شد و ساعاتی بعد درگذشت.
زندگي نامه
قيصر امين‌پور در دوم‌ ارديبهشت‌ ماه‌ 1338 در گُتوند از توابع‌ شهرستان‌ دزفول‌ به‌ دنيا آمد.
دوران‌ كودكي‌ و تحصيلات‌ ابتدايي‌ را در زادگاهش‌ گذراند و براي‌ ادامه‌ تحصيل‌ به‌ دزفول‌ رفت.
امين‌پور در سال‌ 1357 ديپلم‌ تجربي‌ گرفت‌ و سپس‌ تحصيلات‌ دانشگاهي‌ خود را در رشته‌ دامپزشكي‌ در دانشگاه‌ تهران‌ آغاز كرد.
وي‌ در سال‌ 1358 با انصراف‌ از رشته‌ دامپزشكي، به‌ جمع‌ دانشجويان‌ علوم‌ اجتماعي‌ پيوست. قيصر امين‌پور مجدداً در سال‌ 1363 تغييررشته‌ داد و تحصيلات‌ خود را در رشته‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ دانشگاه‌ تهران‌ دنبال‌ كرد و در سال‌ 1366 به‌ دريافت‌ مدرك‌ كارشناسي‌ نائل‌ آمد.
وي‌ در همان‌ سال‌ به‌ ادامه‌ تحصيل‌ پرداخت‌ و در سال‌ 1369 مدرك‌ كارشناسي‌ ارشد زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ را كسب‌ كرد و در ادامه‌ اين‌ راه‌ در بهمن‌ ماه‌ سال‌ 1376 با دريافت‌ مدرك‌ دكتراي‌ زبان و ادبيات‌ فارسي‌ از دانشگاه‌ تهران‌ فارغ‌التحصيل‌ شد.
دكتر قيصر امين‌پور از زمرهِ‌ شاعراني‌ بود‌ كه‌ از همان‌ آغاز فعاليت‌هاي‌ حوزه‌ هنري‌ به‌ جمع‌ گروه‌ شعر آنجا پيوست‌ و همگام‌ با ساير شاعران‌ فعال‌ حوزه‌ هنري‌ در بسياري‌ از شب‌هاي‌ شعر برگزار شده‌ در جبهه‌هاي‌ دفاع‌ مقدس‌ شركت‌ كرد و در مناطق‌ مختلف‌ عملياتي‌ به‌ شعرخواني‌ پرداخت.
وي‌ عضو شوراي‌ شعر و ادبيات‌ حوزه‌ بود و در تشكيل‌ جلسات‌ شعرخواني‌ و نقد و بررسي‌ شعر و تشويق‌ و ترغيب‌ شاعران‌ جوان‌ انقلاب‌ نقش‌ مؤ‌ثر و ارزنده‌اي‌ داشت. فعاليت‌هاي‌ امين‌پور در حوزه‌ انديشه‌ و هنر تا اواخر سال‌ 1366 ادامه‌ يافت.
وي‌ سپس‌ به‌ جمع‌ نويسندگان‌ و شوراي‌ سردبيري‌ مجله‌ سروش‌ نوجوان‌ پيوست‌.
همچنين دكتر امين‌پور به‌ تدريس‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ در دانشگاه‌ اشتغال‌ داشت. وي‌ در آخرين‌ روزهاي‌ سال‌ 1377 دچار سانحه‌ تصادف‌ در جاده‌ كناره‌ شمال‌ گرديد و به‌ شدت‌ مجروح‌ شد.
شدت‌ جراحات‌ وارده‌ به‌ دكتر امين‌پور به‌ حدي‌ بود كه‌ وي‌ به‌ دفعات‌ تحت‌ عمل‌هاي‌ مختلف‌ جراحي‌ قرار گرفته‌ و براي‌ ادامه‌ معالجات‌ براي‌ مدت‌ كوتاه‌ به‌ كشور انگلستان‌ اعزام‌ شد. وي‌ در سال‌ 1381 تحت‌ عمل‌ پيوند كليه‌ قرار گرفت‌ و بهبودي‌ نسبي‌ يافت.
دكتر قيصر امين‌پور در سال‌ 1367 از مؤ‌سسه‌ گسترش‌ هنر، جايزه‌ ويژه‌ نيما يوشيج‌ را دريافت‌ كرد. همچنين در سال‌ 1378 از سوي‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از شاعران‌ برتر دفاع‌ مقدس‌ در دهه‌هاي‌ 60 و 70 برگزيده‌ شد.
از قیصر امین پور که بیشتر به عنوان شاعر کودک و نوجوان شناخته می شد، آثاری نیز در وصف جنگ ایران و عراق برجای مانده است.
او که در سال ۱۳۷۶ خورشیدی موفق به دریافت مدرک دکترا از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد، بعدها رساله خود با عنوان “سنت و نوآوری در شعر معاصر” را در قالب کتاب منتشر کرد.
‘دستور زبان عشق’
“در کوچه آفتاب”، “تنفس صبح”، “طوفان در پرانتز”، “منظومه ظهر دهم”، “مثل چشمه مثل رود”، “بی‌بال پریدن”، “به قول پرستو”، “گزینه اشعار”، “گل‌ ها همه آفتاب‌ گردانند”، “سنت و نوآوری در شعر معاصر” و “شعر و کودکی” از دیگر آثار منتشر شده آقای امین پور است.
پیکر مرحوم قیصر امین پور، صبح چهارشنبه 9 آبان 1386 با حضور اعضای خانواده و علاقه مندانش، در تهران تشییع گرديدولي سرانجام پيكر قيصر امين‌پور در خاك زادگاهش گُتوند آرام گرفت.
به گزارش همشهري، با وجود آماده شدن مدفن قيصر امين‌پور در قطعه هنرمندان، کنار يار و همنشين سابقش، سيدحسين حسيني، و با وجود اصرار همسر و تنها دخترش بر دفن اين هنرمند در تهران، پيكر امين‌پور به زادگاهش انتقال يافت.
صبح جمعه 11 آبان در مراسمي كه به گفته‌ حاضران، در آن منطقه بي‌سابقه بوده، پيکر امين پور از منزل پدري تا پارك گلستان تشييع و سپس در آرامگاه شهداي اين شهر به‌خاك سپرده شد.
قرار است فرهنگسراي قيصر امين‌پور هم در زادگاهش احداث شود.
مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان در مراسم خاك‌سپاري قيصر امين‌پور از احداث فرهنگسرايي به‌نام اين شاعر فقيد خبر داد و همچنين يادآور شد، مراسم كلنگ‌زني فرهنگسرا به‌زودي با حضور جمعي از هنرمندان و مسئولان فرهنگي برگزار مي‌شود و انتظار مي‌رود كه حداكثر تا 5 سال آينده به بهره‌برداري برسد
نمونه ای از شعر امین پور
دست عشق از دامن دل دور باد!
می ‌توان آيا به دل دستور داد؟
می ‌توان آيا به دريا حكم كرد
كه دلت را يادی از ساحل مباد؟
موج را آيا توان فرمود: ايست!
باد را فرمود: بايد ايستاد؟
آنكه دستور زبان عشق را
بی ‌گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می ‌دانست تيغ تيز را
در كف مستی نمی ‌بايست داد
از واپسین اثر قیصر امین پور: دستور زبان عشق
از عشق پُر مى شويم وقتى از عشق برايتان مى نويسم. وقتى كتاب شعرهاى قيصرامين پور را ورق مى زنم، حيفم مى آيد عاشقانه هايش را با شما قسمت نكنم
نامه اى براى تو
اين ترانه بوى نان نمى دهد
بوى حرف ديگران نمى دهد
سفره دلم دوباره باز شد
سفره اى كه بوى نان نمى دهد
نامه اى كه ساده و صميمى است
بوى شعر و داستان نمى دهد:
… با سلام و آرزوى طول عمر
كه زمانه اين زمان را نمى دهد
كاش اين زمانه زير و رو شود
روى خوش به ما نشان نمى دهد
يك وجب زمين براى باغچه
يك دريچه آسمان نمى دهد
وسعتى به قدر جاى ما دو تن
گر زمين دهد، زمان نمى دهد
فرصتى براى دوست داشتن
نوبتى به عاشقان نمى دهد
هيچ كس برايت از صميم دل
دست دوستى تكان نمى دهد
هيچ كس به غير ناسزا تو را
هديه اى به رايگان نمى دهد
كس ز فرط هاى و هوى گرگ و ميش
دل به هى هى شبان نمى دهد
جز دلت كه قطره اى است بيكران
كس نشان زبيكران نمى دهد
عشق نام بى نشانه است و كس
نام ديگرى بدان نمى دهد
جز تو هيچ ميزبان مهربان
نان و گل به ميهمان نمى دهد
نااميدم از زمين و از زمان
پاسخ نه اين، نه آن… نمى دهد
پاره هاى اين دل شكسته را
گريه هم دوباره جان نمى دهد
خواستم كه با تو درددل كنم
گريه ام ولى امان نمى دهد…
قيصر امين‌پور منتظر بود؛ نه آن كه بعد از رفتنش اين را بگوييم، كه مگر مي‌شود كسي كه همه گل‌ها را آفتابگردان مي‌ديد، منتظر نباشد.
شاهد آن هم باز اين غزل از آخرين كتابش «دستورزبان عشق»… اين غزل از مرحوم امين‌پور را در آستانه آدينه‌اي بدون او با شما زمزمه مي‌كنيم.
بفرماييد!
بفرماييد فروردين شود اسفندهاي ما
نه بر لب، بلكه در دل گل كند لبخندهاي ما
بفرماييد هرچيزي همان باشد كه مي‌خواهد
همان، يعني نه مانند من و مانندهاي ما
بفرماييد تا اين بي‌چراتر كار عالم؛ عشق
رها باشد از اين چون و چرا و چندهاي ما
سر مويي اگر با عاشقان داري سر ياري
بيفشان زلف و مشكن حلقه پيوندهاي ما
به بالايت قسم، سرو و صنوبر با تو مي‌بالند
بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهاي ما
شب و روز از تو مي‌گوييم و مي‌گويند، كاري كن
كه «مي‌بينم» بگيرد جاي «مي‌گويند»هاي ما
نمي‌دانم كجايي يا كه اي، آنقدر مي‌دانم
كه مي‌آيي كه بگشايي گره از بندهاي ما
بفرماييد فردا زودتر فردا شود، امروز
همين حالا بيايد وعده آينده‌هاي ما

اکتبر 26, 2007

فرهنگ و هنر : نكوداشت نامه بهرام بيضايى

بهرام بيضايی در ۱۳۱۷ در تهران متولد شد، در دارالفنون درس خواند، وقتی سال آخر دبيرستان بود نمايشهای آرش و اژدهاک را نوشت و تحصيل در رشته ادبيات فارسی دانشگاه را به دليل رد پايان نامه اش ترک کرد.
با نگارش نمايشنامه عروسکيها در ۱۳۴۱ کار خود را در حوزه نمايش شروع کرد و يک سال بعد پهلوان اکبر می ميرد را نوشت که در همان سال عباس جوانمرد آن را روی صحنه برد.
در ۱۳۴۵ نمايش ميراث را با بازی جمشيد مشايخی و محمود دولت آبادی در تئاتر سنگلج اجرا کرد.
با ساخت فيلم کوتاه عمو سيبيلو با بازی صادق بهرامی فعاليت سينمايی خود را آغاز کرد و با اولين فيلم بلندش رگبار با هنرمندی پرويز فنی زاده و پروانه معصومی يکی از بهترين فيلمهای تاريخ سينمای ايران را ساخت و به عنوان هنرمندی متعهد و نوآور شناخته تر شد.
پيش از انقلاب فيلم های سفر، کلاغ، غريبه و مه و چريکه تارا را ساخت.
چريکه تارا قبل و بعد از انقلاب در توقيف ماند.
بعد از انقلاب نمايشهای مرگ يزدگرد و سلطان مار را روی صحنه برد.
بعد از سالها ممنوع الصحنه بودن نمايشهای کارنامه بندار بيدخش و سپس بانو آئويی و سال گذشته نمايش مجلس شبيه خوانی در ذکر مصائب نويد ماکان و همسرش رخشيد فرزين را روی صحنه برد که روی صحنه توقيف شد.
پس از انقلاب در عرصه سينما مرگ يزدگرد را به تصوير کشيد و در اواسط دهه شصت فيلم باشو غريبه کوچک را ساخت که در سال 1368 در جشنواره فيلم فجر نمايش داده شد و با استقبال جامعه فرهنگی و مخاطبان روبرو گرديد و سال بعد شايد وقتی ديگر را نوشت و کارگردانی کرد.
اوايل دهه هفتاد فيلم متفاوت مسافران و چهار سال پيش سگ کشی را ساخت و آخرين کار سينمايی او ساخت يک قسمت از مجموعه مستند فرش ايران به نام فرش سخنگو است.
براساس فيلمنامه های او پنج فيلم توسط کارگردانان ديگر ساخته شده است، از جمله فيلم روز واقعه که وقايع آن در روز عاشورا در کربلا می گذرد.
بيضائی از معدود کارگردانانی است که فيلمهايش به جشنواره های خارجی فرستاده نمی شود.
آثار او در عرصه ادبيات نمايشی نيز عبارتند از کتاب تحقيقی معروف نمايش در ايران و نمايشنامه های خاطرات ليلا دختر ادريس،سلطان مار، آرش، خاطرات هنرپيشه نقش دوم،سلطان آبسکون،راه توفانی فرمان پسر فرمان از ميان تاريکی،ديوان بلخ، آهو،سلندر،طلحک و ديگران، آوازهای ننه آرسو،پرونده قديمی پيرآباد،مغولها،پرده خانه،طومار شيخ شرزين،سه صندوق،ديباچه نوين شاهنامه و دهها نمايشنامه ديگر.

زبان بيضائی در اکثر نمايشنامه هايش زبانی فاخر و بسيار دلنشين است که بويژه در آثاری چون ديباچه نوين شاهنامه يا در روز واقعه چنان لحن حماسی به خود می گيرد که بی اختيار شاهنامه فردوسی به ذهن خواننده متبادر می شود.
شايد يکی از دلايل مقايسه پنهان و آشکار زبان و موقعيت بيضائی با فردوسی در همين نکته نهفته باشد.
آنچه آثار بيضايی بويژه نمايشنامه های او را از آثار ديگر هنرمندان متمايز می کند بجز زبان پيراسته و فاخر نگاه متفاوتی است که او به زن و جايگاه او در زندگی و اجتماع دارد.
زنان بيضائی، زنانی مقتدر، شجاع، با اعتماد به نفس و آگاهند.
محمود دولت آبادی در سخنانش در بزرگداشت بيضائی اشاره ای کرد به اينکه زنان آثار بيضائی دارند شبيه هم می شوند اما با مروری به آثار بيضائی به نظر می رسد او آگاهانه اين شباهت ها را دامن می زند، چراکه نمونه ازلی و ابدی و ايده آل زن از ديدگاه او که متأثر از اسطوره های مشرق زمين است، زنی است خردمند که بر هستی خود و نقش خود آگاه است و با استواری بر آگاهی و خرد، در کارزار زندگی از هيچ چيز نمی هراسد و شجاعانه از هستی، عشق، مايملک و حقوق خود و ديگران دفاع می کند.
نمونه ای از نثر بيضائی، قسمتی از ديباچه نوين شاهنامه است که بابک احمدی در مراسم بزرگداشت بيضايی قرائت کرد، از زبان فردوسی:
“بزنيد مرا، سنگ پاره ها و تازيانه های شما بر من هيچ نيست، من شما را نستوده ام و پدران شما را از گمنامی به در نياورده ام، من نژاد شما را که برخاک افتاده بود دست نگرفتم و تا سپهر نرساندم، شما را گنگ می خواندم، من شما را از هوش و هنر سر بر نيفزادم و فارسی پدرانتان را که خوارترين می انگاشتند زبان انديشه نساختم، من چهره شما را که ميان تازی و توری گم شده بود آشکار نکردم، سرزمين از دست رفته شما را به جادوی واژه ها بازپس نگرفتم و در پای شما نيفکندم، بزنيد که تيغ دشمنم گواراتر پيش دشنام مردمی که برايشان پشتم خميد، مويم به سپيدی زد، دندانم ريخت، چشمم نديد، گوشم نشنيد”.
در حالی که بهرام بیضایی به سختی مشغول تمرین تازه ترین نمایش خود با نام “افرا” است تا آن را از اواخر آبان ماه سال جاری در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه ببرد، دیروز خبری از سوی روابط عمومی معاونت سینمایی وزارت ارشاد به خبرگزاری ها و مطبوعات ارسال شد که حکایت از دریافت پروانه ساخت یک فیلم تازه به کارگردانی بهرام بیضایی داشت.
بنا بر این گزارش آقای بیضایی مجوز ساخت فیلم “وقتی همه خوابیم” را که فیلمنامه اش را تابستان گذشته نوشته، گرفته است و تا پایان سال جاری آن را جلو دوربین خواهد برد.
با این حساب امسال برای بهرام بیضایی سالی پرکار خواهد بود. در سالهای اخیر مشکلات ناشی از ممیزی و نیز سخت گیری های خود او باعث شده است که در عرصه فیلمسازی و حتی اجرای نمایش حضور کم تری داشته و بیش تر به نوشتن بپردازد.
او از سال 1370 به این سو - یعنی در شانزده سال اخیر - تنها دو فیلم مسافران و سگ کشی را ساخته است.
بهرام بیضایی پس از سک گشی دیگر نتوانست فیلمی بسازد تا اوایل امسال که برای ساختن “لبه پرتگاه” خبرساز شد و با معرفی بازیگران کار را شروع کرد. اما به خاطر اختلافاتی که با تهیه کننده پیدا کرد، فیلم متوقف شد. قرار بود در آن فیلم محمدرضا گلزار، مهران مدیری، مژده شمسایی و نگار فروزنده نقش های اصلی را بازی کنند.
بیضایی پس از این ماجرا دعوت مرکز هنرهای نمایشی را برای اجرای یک نمایش قبول کرد و اکنون نمایش افرا را در فرهنگسرای نیاوران تمرین می کند تا از اواخر آبان به مدت یک ماه در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه ببرد.
معمولا نمایش های بیضایی در تهران با استقبال بسیار روبه رو می شود. آخرین نمایش او به ماجرای قتل های زنجیره ای اختصاص داشت که در آخرین ماه های دولت قبلی در سالن اصلی تئاتر شهر روی صحنه رفت و با استقبال زیادی روبه رو شد. آن نمایش در حالی که قرار بود ۴۰ شب اجرا شود، پس از ۲۵ اجرا متوقف شد. دلیل رسمی توقف نمایش اعلام نشد، اما به نظر می رسید فشارهای سیاسی عامل آن بوده است.
بیضایی با این که اعلام کرده است که اکنون اولویت اصلی اش اجرای نمایش افرا است، اما به خبرگزاری فارس گفته است: “در دل وقتی همه خوابیم ژانرهای مختلفی جای می‌گیرد و مصمم هستم تا آن را زمستان جلوی دوربین ببرم.”
بیضایی آغاز ساخت فیلم را به پیدا شدن یک سرمایه گذار مناسب موکول کرده است، اما امیدوار است که بتواند تا پایان سال آن را آغاز کند. او گفته است: “قصد دارم با انجام پیش تولید تا پایان سال جاری فیلمبرداری “وقتی همه خوابیم” را شروع کنم و به پایان برسانم و قاعدتا عمده کار در زمستان خواهد گذشت.”
بهرام بیضایی درباره فیلم تازه اش گفته است: “خلاصه داستان خطی برای آن در نظر نگرفته ام، اما باید بگویم در دل این فیلمنامه ژانر‌های مختلفی مثل ژانر اجتماعی جا می گیرد و مضمون فراگیری دارد که می تواند هر ژانر را در برگیرد.”

اکتبر 14, 2007

نگاهي به فيلم كاغذ پران باز

به نقل از چارلز هاویلند
بی بی سی نیوز - کابل

دوستداران کتاب و علاقه مندان سینما، مشتاقانه منتظر نمایش عمومی فیلم کاغذپران باز در اوایل ماه نوامبر سال جاری هستند.

این فیلم، بر اساس رمان پرفروش و محبوبی به همین نام از خالد حسینی، نویسنده افغان - آمریکایی تهیه شده است.

رمان کاغذپران باز (بادبادک باز) که در سال 2003 یعنی حدود 4 سال پیش توسط خالد حسینی، نویسنده افغانی - آمریکایی نوشته شده، به بهانه داستان زندگی دو پسر جوان افغان، مروری دارد به وضعیت کابل در طول سی - چهل سال گذشته. تبعید، غم غربت، دوستی و خیانت، موضوع های محوری داستان است .

دوم نوامبر امسال، فیلمی که بر اساس این رمان ساخته شده، به روی پرده سینما خواهد رفت.

اما شرکت سازنده فیلم، تصمیم گرفته است که فیلم کاغذپران باز، در داخل افغانستان به نمایش در نیاید.

پشت دیوار

رمان، با این جملات آغاز می شود: “در سن دوازده سالگی، به آدمی تبدیل شدم که حالا هستم، در یک روز دلگیر و سرد در زمستان 1975. آن لحظه را خوب به یاد می آورم که پشت یک دیوار سست و گلی، چپاتمه زده بودم و دزدکی به کوچه کنار نهر یخ زده نگاه می کردم”.

این جملات، از زبان راوی داستان، یعنی امیر است که به دوران کودکی اش و به لحظه ای نگاه می کند که زندگی اش را تغییر داد.

در ادامه داستان، ما متوجه می شویم که امیر، شاهد تجاوز جنسی دوستش به یک پسربچه دیگر به نام حسن بوده که دوست وفادار و خدمتکار امیر است.

امیر، به جای نجات دادن حسن، از صحنه می گریزد. این واقعه، دوستی آنها را برای همیشه دگرگون می کند و این نقطه عطف ماجراست.

اما برخی از افرادی که به نحوی، در تهیه فیلم دست داشته اند، گفته اند از اول نمی دانستند که فیلم، چنین صحنه ناراحت کننده ای خواهد داشت.

پیچیدگی

این کار، اقدامی شجاعانه، به منظور دست یافتن به حداکثر واقع نمایی در فیلم بوده، اما پیچیدگی ها و مشکلات پیشبینی نشده ای نیز به دنبال داشته است.

حسن که در این داستان، مورد تجاوز جنسی قرار می گیرد، از قوم هزاره است. قومی که در افغانستان، مورد ستم بوده است.

در بعداز ظهر یک روز بارانی، من به منطقه ای رفتم که احمدخان محمود زاده، بازیگر نقش “حسن” در فیلم کاغذپران باز، و پدرش احمد جان، در آنجا زندگی می کنند.

تجاوز به حسن

به گفته احمدجان، دست اندرکاران فیلم هم، با درخواست او موافقت کرده بودند. او می گوید: “آنها گفتند که این صحنه ها را نمی گیریم”.

از احمدخان که کمی انگلیسی صحبت می کند، پرسیدم آیا او در این صحنه، نقشی ایفا کرد؟ او گفت: “بلی، باید می کردم، پسران حسن را زدند و شلوار او را پاره کردند، اما فیلمبرداری کامل نبود، چون این درست نیست و ما آن را دوست نداریم”.

‘همه خبر داشتند’

ربکا یلدام، تهیه کننده فیلم که در لس آنجلس است، در این باره می گوید: “در آن صحنه از فیلم، هیچکدام از کودکان عریان نمی شوند. اما چون باید به اصل داستان وفادار باشیم، باید طوری فیلمبرداری می شد که هیچ شکی نماند که حمله به آن بچه در کوچه، یک هتک حرمت جنسی بود”.

احمدجان که پسرش احمدخان نقش حسن را بازی می کند، می گوید کارگردان به او گفته بود که آن صحنه، از فیلم حذف خواهد شد. ولی تهیه کننده، چنین قولی را انکار می کند.

خانم یلدام می گوید: “این واقعیت ندارد. هیچ کس چنین چیزی به پدر احمدخان نگفته”.

تهیه کننده فیلم کاغذپران باز می گوید که پیش از انجام فیلمبرداری، به تمام نقش آفرینان فیلم، هشدار داده شده بود که فیلم ممکن است “صحنه های جنجالی” داشته باشد.

حذف صحنه تجاوز؟

احمدجان نگران است که نمایش این صحنه، روابط هزاره ها و پشتونها را تیره کند. (بر اساس داستان، حسن که مورد تجاوز جنسی واقع شده، هزاره است و دو پسر دیگر، یعنی کسی که به او تجاوز کرده و امیر که شاهد ماجرا بوده، پشتون هستند).

احمدجان پدر احمدخان می گوید می ترسد که مردم طایفه خودش (هزاره ها)، علیه او اقدام کنند و ممکن است سرش را ببرند. او می گوید مردم ممکن است هر بلایی بر سر او بیاورند.

احمدخان هم گفته است که می ترسد دوستانش فکر کنند او واقعاً مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است و به همین خاطر، او را ترک کنند.

غیرت قبیله

واقعیت این است که مفاهیمی چون غیرت و حس تعلق به طایفه در افغانستان، با برداشتی که در آمریکا از این دو مفهوم وجود دارد، متفاوت است و بدین ترتیب، تولید فیلم از رمان کاغذپران باز، سبب ایجاد بحثهای زیادی شده است.

به این دلیل، تهیه کنندگان فیلم کاغذپران باز، تصمیم گرفته اند فیلم شان را در افغانستان به نمایش نگذارند، هرچند ورود این فیلم به افغانستان، بر روی دی وی دی، اجتناب ناپذیر است.

تصمیم جدید، مبنی بر عدم نمایش فیلم در افغانستان، شاید نتیجه آن باشد که تهیه کنندگان، اکنون متوجه وجود چنین تفاوت برداشتها و حساسیتها میان کالیفرنیا و افغانستان شده اند.

مشخصات فیلم

نام فیلم: کاغذ پران باز (The Kite Runner)

کارگردان: مارک فارستر

نویسنده داستان: خالد حسینی

نویسنده سناریو: دیوید بنیاف

ژانر: داستانی

زبان فیلم: فارسی و انگلیسی

بازیگران:

خالد عبدالله: امیر

زکریا ابراهیمی: کودکی امیر

علی دانش: سهراب

همایون ارشادی: بابا

آتوسا لئونی: ثریا

احمد خان محمودزاده: کودکی حسن

ناصر معمار: زمان

شان تاب (بازیگر انگلیسی): رحیم خان

سپتامبر 4, 2007

نگاهی به فیلم ‘چائو بل‌لا’ ساخته مانی مسرت آگاه

فیلم بلند سینمایی ‘چائو بل‌لا’ (برگردان به فارسي : سلام خوشگله)، به کارگردانی “مانی مسرت آگاه”، کارگردان جوان ایرانی، اخیراً در سینماهای سراسر سوئد به نمایش در آمده است.

به گزارش مطبوعات سوئد، از سوم تا ۱۹ اوت، ۴۳ هزارنفر از این فیلم دیدن کردند و استقبال از آن همچنان ادامه دارد.

داستان فیلم، سرگذشت جوانی به نام “مصطفی مرادی” است. او ۱۶ ساله است و در شهر کوچکی زندگی می ‌کند. مشخصات ظاهری او در قیاس با دیگر همسن و سالهایش، بسیار ساده است. مدل مویی ساده دارد و پیراهن آستین بلند و شلوار پارچه ‌ای مدل کلاسیک می ‌پوشد. سبیلش را هم هنوز نزده و عینکی با قاب سیاه به چشم می ‌زند.

“مانی مسرت آگاه”، کارگردان ۳۱ ساله فیلم که از ۱۳ سالگی در سوئد زندگی می ‌کند، داستان این فیلم را برگرفته از تجربه ‌های دوران نوجوانی خود در سوئد می ‌داند.

او در سال ۱۹۹۵، رشته اقتصاد را نیمه تمام رها کرد و وارد مدرسه “کولتورراما” شد و سپس کار در زمینه تبلیغات و تلویزیون را آغاز کرد.

وی تا به حال چند فیلم تبلیغی برای شرکت هایی چون “ایکه ‌آ”، “اس‌.آ.اس” و “نوکیا” ساخته است. همچنین در کارگردانی چند مجموعه تلویزیونی همکاری داشته و حال در قالب فیلمی عشقی، کمدی و اجتماعی به ‌دنیای نوجوانان توجه کرده است.

“مصطفی”، شخصیت اصلی نخستین تجربه سینمایی “مانی مسرت آگاه”، دوست دختری ندارد و تا به‌حال نیز رابطه جنسی را تجربه نکرده است. او تصمیم می‌ گیرد در‌مسابقات فوتبال “کاپ گوتیا” شرکت کند و در نخستین روز این بازی‌ ها توجهش به لینه‌آ جلب می‌ شود.

به طور اتفاقی، تیمی که نیاز اضطراری به یک بازیکن دارد از او دعوت به بازی می ‌کند. در همان روز، در پی یک حادثه کوچک، به ‌ناچار تی ‌شرت بازیکن دیگری را می‌ پوشد. تیپ او که تغییر می ‌کند، توجه لینه‌آ به او جلب می ‌شود.

این دختر گمان می‌ کند مصطفی یک پسر ایتالیایی است؛ و این آغاز ماجرای طنزآلود و عاشقانه فیلم است. “مصطفی” در خلال ‌مسابقه ‌های فوتبال با راهنمایی یک پسر نوجوان ایتالیایی، تیپش را تغییر می ‌دهد و خود را با هویت دیگری به لینه‌آ معرفی می‌ کند: “ماسیمو”، جوان رمانتیک و عاشق ‌پیشه ‌ای که عینک آفتابی سیاه می ‌زند و صورتی تراشیده، موهای واکس خورده و تیپی دختر پسند دارد.

“لینه‌آ”، دختری ۱۶ ساله، سرخورده و باردار از یک رابطه عاشقانه است. او در جست و جوی یک عشق ایده‌آلیستی، با “ماسیمو” (مصطفی) دوست می‌ شود و رابطه عاشقانه ‌ای بین آنها شکل می ‌گیرد.

تمام صحنه‌های طنز فیلم حول محور گریز مصطفی از فاش شدن هویت ایرانی ‌اش در برابر دختر شکل می ‌گیرد.

“مانی مسرت ‌آگاه”، می ‌گوید: “من در تمام دوران نوجوانی و جوانی ‌ام با بحران هویت جنگیده ‌ام. همیشه از خودم پرسیده ‌ام که من کجایی هستم؟ ایرانی هستم یا سوئدی؟ چرا وقتی می ‌گویم ایرانی هستم یک جوری نگاهم می ‌کنند ولی وقتی می‌گویم اسپانیایی یا ایتالیایی هستم واکنشها فرق می‌ کند؟ چطور می ‌شود یک آدم را قابل ‌دوستی دانست و فقط با دانستن ملیتش از او کناره‌ گیری کرد و یا کمی نسبت به او محتاط شد؟ “

وی می گوید: “همیشه دلم می ‌خواست فیلمی در این زمینه بسازم و بگویم در مورد انسان‌ها باید فارغ از قالب ‌های از پیش فکر شده ذهنی قضاوت کرد اما متاسفانه با این که روزبه‌ روز به تعداد مهاجران افزوده می ‌شود و این انتظار وجود دارد که جامعه سوئد به این نکته عادت کرده باشد، اما هنوز برخوردهایی وجود دارد که نشان می ‌دهد این مسئله هنوز برای جامعه سوئد عادی نشده است. این نوع نگاه هنگامی که یک اتفاق بزرگ سیاسی- اجتماعی می ‌افتد که خاورمیانه ‌ای ‌ها در آن دخالت دارند، تشدید می ‌شود. حادثه ۱۱ سپتامبر آمریکا یکی از این اتفاق‌ها بود”.

نقطه ‌قوت فیلم، نه در ساختار فیلم، که در موضوع آن است؛ یعنی برشی از زندگی نوجوانان و پرداختن به زبان راحت و بی ‌پروایی که نسل جوان در روابط خود از آن استفاده می ‌کند.

فیلم به نگاه نوجوانان به مناسبات بین دو جنس مخالف، بحران ‌های نوجوانی و صد البته بحران هویت جوانان خاورمیانه ‌ای در جامعه سوئد می ‌پردازد.

ساختار فیلم “چائو بل‌لا”، ساده است و به دلیل حرکت‌ های دوربین، گاه به قالب مستند نزدیک می ‌شود. مانی مسرت ‌آگاه، ۴ سال روی فیلمنامه “چائو بل ‌لا” کار کرده است.

او می‌گوید: “با حدود ۴۰۰ نوجوان سوئدی و خارجی درباره تکیه ‌کلام‌ هایی که استفاده می ‌کنند، مسائل مورد علاقه ‌شان، دوستی با جنس مخالف و خلاصه روابط دوستانه و نیاز‌هایشان صحبت کردم. یکی از دغدغه‌ هایم این بود که به ارائه اطلاعاتی مستند بپردازم و بتوانم دنیای این جوانان را به مخاطب نشان دهم. چون فقط در صورتی که این دنیا به خوبی نشان داده می‌ شد، می ‌توانستم بحران هویت جوانان ایرانی را نیز نشان بدهم. می ‌خواستم تفاوت دنیای آنها را نشان بدهم. حدود ۳۰ بار هم متن فیلم را اصلاح کردم تا هربار بیش‌تر به موضوع نزدیک شوم”.

نمایش فیلم “چائو بل‌لا” به دلیل داشتن دو صحنه متضمن رابطه جنسي ، برای کودکان زیر ۱۱ سال ممنوع است. همچنین به ‌دلیل استقبال تماشاگران، چند پخش ‌کننده فیلم در خارج از اسکاندیناوی ابراز تمایل کرده‌ اند تا این فیلم را خریداری کنند اما خواستار حذف دو صحنه مربوط به رابطه جنسي دو نوجوان اصلی فیلم شده ‌اند.

مانی مسرت‌آگاه در گفت و گو با خبرگزاری “ت ت” گفته است: “از این که در سال ۲۰۰۷ به سختی می ‌توانیم در مورد روابط جنسي  نوجوانان حرف بزنیم، شوکه شدم”.

وی در ادامه این گزارش افزوده است: “پاسخ نخست من، هرگز بود، اما حالا که متوجه شده ‌ام قضیه جدی است، قرار است با تهیه‌ کننده درباره این که چه واکنشی باید نشان بدهیم صحبت کنم”.

در این فیلم “مینا آذریان”، به عنوان مادر مصطفی ایفای نقش کرده است. وی می ‌گوید: “در قیاس با ۲۰ سال پیش جامعه سوئد خیلی تغییر کرده است. تا همین اواخر ما بیشتر شاهد حضور هنرمندان داخل در برنامه ‌های خارج از کشور بودیم که عمدتاً هم برنامه ‌هایشان برای فارسی ‌زبانان بود و هست. اما آن‌چه طی سال‌ های اخیر حضور چشمگیری پیدا کرده، نقش هنرمندان ایرانی نسل دومی است که عمدتاً در خارج از کشور بزرگ شده‌ اند و کارهایشان نیز به زبان کشور میزبان و برای مخاطب عام عرضه می ‌شود. این هنرمندان جوان می ‌توانند زاویه دیدهای تازه‌ای را در اروپا مطرح کنند. همچنان که فیلم “چائو بل‌لا” به واقعیت نزدیک است و می ‌تواند پیام ‌های انسانی با هدف ‌هم ‌پیوستگی بیشتر در سوئد به مخاطب خود منتقل کند”.

وی تاکید کرد: “در سوئد گاه یکسری حرکت‌ها حتی در عرصه فرهنگ مد می ‌شود. امیدوارم ضرورت توجه به هنر خارجی‌ها یک مد نباشد و از سوی دیگر تلاش این جوانان نیز همچنان استمرار داشته باشد”.

آذریان ۴۸ ساله است و فارغ‌التحصیل دانشکده تئاتر. وی تا به‌حال در چندین فیلم و مجموعه تلویزیونی بازی کرده است؛ از جمله در فیلم سینمایی “پرونده” ساخته “مهدی صباغ‌ زاده” در داخل ایران و هم‌چنین فیلم “تابستان ۵۳” که “شیرین نشاط” بر اساس رمان “زنان بدون مردان” نوشته “شهرنوش پارسی ‌پور” ساخته است.

در فیلم “، چائو بل‌لا” “علیرضا مجلل” نیز نقش پدر مصطفی را بر عهده دارد. او با تاکید بر این‌ که جوانان ایرانی موفق شده‌ اند با ارائه کارهای هنری متفاوت و حرف‌ هایی تازه، در جامعه میزبان نفوذ کنند، می ‌گوید: “قرار بود روی بحران هویت این نوجوان ایرانی با تاکید بر خانواده او کار بیشتری شود و زندگی این نوجوان ایرانی با همتایان سوئدی خود مقایسه شود. به ‌نظر می ‌رسد کارگردان در زمان تدوین فیلم تصمیم دیگری گرفته است و چندان روی خانواده نوجوان ایرانی تاکید نکرده است. به‌ همین دلیل در حال حاضر فیلم بیشتر متوجه دنیای نوجوانان است و فقط به وجود بحران هویت اشاره کرده است؛ بدون هیچگونه تحلیلی و آنهم با زبان طنز که البته طرح آن به ‌خودی خود از سوی یک جوان ایرانی که در اینجا رشد کرده، می ‌تواند به اندازه کافی انتقادی باشد”.

“علیرضا مجلل” حدود ۱۶ سال است که در سوئد زندگی و فعالیت هنری می ‌کند. از جمله آثاری که در کارنامه هنری مجلل وجود دارد، می ‌توان به مجموعه تلویزیونی “میرزا کوچک ‌خان” ساخته “بهروز افخمی”، “شاید وقتی دیگر” ساخته “بهرام بیضایی” و نمایش “مهاجران” به کارگردانی “فرناز اربابی” اشاره کرد.

در طول فیلم “چائو بل‌لا”، “بابک”، دیگر نوجوان ایرانی حضوری سایه ‌وار دارد. در صحنه ‌های آغازین فیلم، او و “مصطفی” بهانه ‌ای هستند برای مزاح و تفریح دیگر اعضای گروه. خجول ‌بودن آنها باعث می ‌شود که هم از جمع نوجوانان طرد و هم اسباب مزاح آنها شوند.

در آخر فیلم وقتی دوباره اعضای گروه در اتوبوس نشسته ‌اند تا به شهر خود بازگردند، “مصطفی” که قاعده بازی را یاد گرفته است، وقتی می ‌بیند برخی از افراد گروه سربه ‌سر بابک می ‌گذارند، با بهره‌ گیری از اصطلاحاتی که در بین آنها متداول است، پاسخ آنها را می ‌دهد و بازی تفریح و آزار بابک پایان می ‌یابد.

نقش مصطفی، لینه‌آ و بابک را به ‌ترتیب “پویان کریمی”، “شانل لیندل” و “آرش بلوری” ایفا می‌ کنند که هر سه دانش‌آموز مقطع دبیرستان هستند و نخستین تجربه سینمایی خود را پشت سر می‌ گذارند.

کمپانی یوتا فیلم، از پویان کریمی و شانل لیندل، به‌عنوان ستارگان آینده سینمای سوئد یاد کرده است.

پي نوشت :

گزارش از سپیده زرین پناه ، روزنامه نگار در سوئد

جولای 8, 2007

دستورالعمل اعطاء بورس دكتري خارج از کشور

دستور العمل اعطاء بورس دكتري خارج از کشور

جهت تأميـن هيـأت علمـي و متخصصان مورد نياز دانشگاهها ، مراكز- علمي تحقيقاتي

و ساير دستگاهها در سال 1386 

مقدمه :   درجهت نيل به اهداف والای نظام مقدس جمهوری اسلامی و به منظور کمک به تأمين اعضای هيأت علمی دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی و پژوهشی و متخصصان مورد نياز کشور ، وزارت علوم تحقيقات و فناوری در نظر دارد تعدادی از فارغ التحصيلان مقطع کارشناسی ارشد و مربيان آموزشی و پژوهشی را برای ادامه تحصيل و فراگيری نوآوريهای علمی در مقطع دکتری در رشته های مورد نياز از بين افراد شايسته پس از بررسی وضعيت علمی ومصاحبه حضوری در شوراي تخصصي پنج گانه گروههاي تخصصي و تأييد شورای مرکزی بورس با رعايت موارد زير انتخاب واعزام نمايد :

   ماده ا-  شرايط لازم برای تشکيل پرونده جهت داوطلبان بورس دکتری خارج از کشور [read more…]