عليرضا آوايي،ايسنا و ديگرهيچ
چكيده سخنان سيدعليرضا آوايي، رييس كل دادگستري و رييس شوراي حفظ حقوق شهروندي استان تهران در خبرگزاري دانشجويان ايران در مورخ 7 آبان 86
تعدادي از شعب دادگستري نه رييس دارند نه دادرس .
عمدهترين مشكلات دادگستريها :
يكي از بزرگترين مشكلات ما در دادگستري استان تهران، كمبود قاضي است. در دو، سه سال اخير با تحليلي خاص، قاضي به استان تهران اختصاص داده نشده با اين نگاه كه استانهاي محروم در اولويت هستند؛ نتيجهي اين تصميم اين بوده كه تعدادي از شعب دادگستري ما نه رييس دارند و نه دادرس و اين باعث وارد آمدن فشار بر روي قضات و كاركنان دادگستري شده است.
تنها 50 درصد كادر قضايي تكميل است .
در حقيقت كمبود كارمند و عدم جذب نيرو در دادگستري بسيار آزاردهنده شده است. به طوري كه شعبي كه به طور معمول بايد با چهار نفر كارمند اداره شوند با دو كارمند اداره ميشوند. در واقع فقط 50 درصد كادر اداري و 50 درصد كادر قضايي ما تكميل است؛ البته اين موضوع از بُعدي به محدوديت بودجه برميگردد و از سوي ديگر نگاهي در قوهي قضاييه است كه نيازي به افزودن تعداد قضات نميبيند. اين مسأله باعث فشار كاري بسيار و يكي از عوامل نارضايتي مردم نسبت به دادگستري شده است.
حجم فراوان ورودي پروندهها :
تنها در شهريورماه 19 هزار و 437 پروندهي وارده در محاكم حقوقي، 23 هزار و 176 پرونده در محاكم جزايي، 12 هزار و 429 پرونده در دادگاههاي خانواده، 6 هزار و 279 پرونده ورودي دادگاه انقلاب بوده است كه مجموعاً ورودي پرونده ما را در يك ماه به حدود 61 هزار پرونده ميرساند كه البته در دادسراها نيز حدود 58 هزار پرونده در ماه تشكيل ميشود كه اين آمار غير از پروندههاي دادگاههاي تجديدنظر است كه 7 هزار و 596 پرونده را در ماه تحت پوشش قرار ميدهد.
نُرم دنيا براي تعداد پروندههاي رسيدگيكنندهي يك قاضي در طول روز يك تا دو پرونده است. اصل هم بر همين است كه قضات بتوانند پروندهها را به طور دقيق بررسي كنند، اظهارات طرفين را ثبت كنند و در نهايت رأي متقن و مستندي را صادر كنند اما متأسفانه با توجه به حجم ورودي پروندهها ما با نقطهي آرماني، فاصلهي بسياري داريم.
پيچيدگي دعاوي به دليل پيچيدگي روابط اجتماعي و اقتصادي نيز از ديگر مشكلات دادرسي در رسيدگي به پروندههاست. به طور مثال در تهران ارزش مالي بعضي پروندهها بسيار بالاست و برخي از پروندهها تنها سه ماه زمان براي مطالعه نياز دارند؛ البته طرح اين مشكلات به اين معني نيست كه ما مشكل را در جاي ديگري جستوجو كنيم زيرا اين شيوهي اسلامي و انساني نيست و هرجا نقص و خرابي هست، هر قوه بايد اول خود را متهم كند و بعد سراغ قواي ديگر برود.
ما معتقديم مجموعهي معضلات اجتماعي و اقتصادي در سنگين شدن كارها مؤثر بوده، با اعتراف به اينكه ما هم نقصان داريم و چه بسا اگر همهي شعب دقيق، عالمانه و حكيمانه به پروندهها رسيدگي كنند كاهش ورودي پروندهها را شاهد باشيم.
تلاش ما اين بوده كه حركت رو به جلويي داشته باشيم و عليرغم فراواني ورودي پرونده و كمبود قضات، زمان رسيدگي به پروندهها را به حداقل برسانيم، به طوري كه هر ماه 5 تا 7 هزار كسر از موجودي آمار را شاهديم.
كمتوجهي به جايگاهها از موارد آزاردهنده در دستگاه قضايي است .
گاهي برخي از ضابطان ما متوقع هستند كه به نحوي كه آنها علاقهمندند در مورد پروندهها تصميم بگيريم در حالي كه اين درست نيست و توقع عكس بايد وجود داشته باشد و قانون نيز همين را ميگويد.
علت اين برخوردها عدم اطلاع و آگاهي نسبت به جايگاه دستگاه قضايي است لذا بايد سطح آموزش را در مورد ضابطان گسترش دهيم.
نبايد يكجانبه قضاوت كرد زيرا ضابطان عموماً در معرض مطالبات جامعه براي استقرار امنيت هستند و گاهي با تلاشهاي فراوان موفقيتهايي را نيز كسب ميكنند. اين احتمال وجود دارد كه واقعاً برخي از همكاران ما به طور كامل از ظرفيتهاي قانوني استفاده نكنند. من در اين جايگاه نيستم كه از مجموع دستگاه قضايي دفاع كنم زيرا رسالت اول ما دفاع از حق است و بعد دفاع از سازمان اما جايي كه متوجه اشكال شويم بايد براي اصلاح تلاش كنيم.
گاهي ضابطان از ما توقعاتي دارند كه قانون اجازهي آن را به ما نميدهد .
متأسفانه گاهي ضابطان از ما توقعاتي دارند كه قانون اجازهي آن را به ما نميدهد يا اينكه براي قاضي حجت تمام نميشود.
به صِرفِ تقاضاي نيروي ضابط نميتوان جان و مال كسي را مورد تعرض قرار داد يا حتي حكم بازرسي منزلي را داد. ممكن است بازرسي يك منزل براي ما عادي باشد اما آيا اين براي مردم هم عادي است يا يك فاجعه در زندگي آنها به شمار ميرود؟
بايد زماني كه ميخواهيم حكم بازرسي منزلي را بدهيم به اين فكر كنيم كه اين خانهي خودمان است و چه تأثيرات روحي و رواني در افراد آن خانواده خواهد داشت. قاضي بايد عواقب احكام را نيز در نظر داشته باشد .
احتياط در حقوق مردم را فرهنگ جامعهي قضايي دانست .
اگر جواني را دستگيركرديم و آبروي او رفت حتي اگر براي او قرار منع تعقيب صادر شد، ممكن است وجود اين فرد سرشار از كينه و نفرت شود يا حتي از دين برگردد. پس قاضي بايد عواقب احكام را نيز در نظر داشته باشد زيرا هدف و فلسفهي وجودي ما جز اجراي عدالت و اصلاح جامعه نيست و ما حق نداريم براي يك اصلاح، ده مفسده ايجاد كنيم.
اختلاف ديدگاه قضات بر سر مسايل مختلف:
گاهي قاضي فكر ميكند براي ايجاد امنيت بايد اقدامي را انجام دهد و قاضي ديگري تصور ميكند آن اقدام موجبات امنيت را فراهم نخواهد آورد. اين موضوعات تعقل، عمق و شناخت از مسايل اجتماعي را ميطلبد و طبيعي است قضاتي كه از اين فاكتورها بهرهمند هستند، مثبتاتشان بيشتر و ضايعاتشان كمتر خواهد بود.
ممكن است گاهي ضابطان به دليل زاويهي ديدشان ابعاد مختلف مسايل را ببينند كه ممكن است قضات عنايتي به آن نداشته باشند.
نميتوان تك به تك ضابطان را در مورد اختيارات و وظايف دستگاه قضايي توجيه كرد بلكه اين فرهنگ بايد گسترش پيدا كند كه آنها در چارچوب قانون توقعاتشان را تنظيم كنند.
اختلافنظر بدنهي دستگاه قضايي با برخي مسوولان رده بالاي آن :
دستگاه قضايي تفاوت ماهوي با ساير ارگانها دارد. در پادگان، فرمانده دستور ميدهد و بقيه فرمان ميبرند اما در دستگاه قضايي، اينطور نيست و قضات خود را با سايرين همسطح ميدانند زيرا به فرموده رهبري، قاضي هيچ حاكمي جز خدا و قانون ندارد و اين بدين معني است كه آنها بايد خود تصميم بگيرند و تبعات تصميم خود را نيز بپذيرند؛ البته اختيارات زياد، مسووليت سنگين و پاسخگويي نيز بسيار سخت است.
حتي برخي قضاتي كه زماني بخشنامهي شوراي عالي قضايي را عملي كرده بودند توجيهشان دربارهي اجراي اين بخشنامه و صدور راي بر اساس آن از سوي دادگاه انتظامي قضات پذيرفته نشد و گفته شد كه بندهايي از اين بخشنامه اشكال دارد.
ممكن است بدنهي دستگاه قضايي همهي ديدگاههاي رؤسا را نپذيرند اما قطعاً اين ديدگاهها بيتأثير نخواهد بود؛ همانطور كه در روايات اشاره شده كه شما به حاكمانتان شبيهتر از پدرانتان هستيد لذا اگر بگوييم فرهنگ و ادبيات رييس قوهي قضاييه بيتأثير بوده اين موضوع واقعبينانه نخواهد بود.
هيچگاه به قضات نگفتهام چه تصميمي در پروندهها بگيرند .
نحوهي رسيدگي به پروندههاي مهم :
به شدت در حوزهي كاري خود مقيد هستم پروندههايي را كه جنبهي ملي دارند و براي نظام هزينه ايجاد ميكنند به فاضلترين، دقيقترين، مستقلترين و خداترسترين قضات دهم اما هيچگاه به آنها نگفتهام كه چه تصميمي در اين باره بگيرند، ممكن است جلسات دوستانهاي برگزار كنيم و تبعات صدور برخي احكام را بررسي كنيم اما قطعاً تصميم با قضات است.
پروندهها در دادگاه تجديدنظر حسابشده تقسيم ميشوند.
به نظر من پرونده بايد متناسب با توانايي قضات تقسيم شود. قطعاً ديدگاههاي رييس قوهي قضاييه نيز در اين موارد غيرقابل انكار است.
نحوه تعامل دادگستري با دادسراها و در مواردي بزرگشدن پروندهها در مرحله دادسرا و بعد ارسال آن به دادگاه و همچنين نحوه نظارت بر كار دادسراها :
دادستاني تشكيلاتي مستقل است و در آنجا من اظهارنظر نميكنم كه پرونده را به چه كسي بدهند اما اگر به اين نتيجه برسيم كه پرونده در مرحلهي دادسرا ايراداتي داشته است، معتقديم بايد اين ايرادات در تجديدنظر اصلاح شود گرچه ممكن است هزينههايي نيز پرداخت شود اما ما در حد اختيارات عمل ميكنيم.
صادقانه ميگويم كه دادسرا به كمك دادگاه آمده و مشكلات آن تا حد زيادي كم شده است. اگر آمار ورودي پروندهها و نظم موجود را قبل و بعد از احياي دادسرا بررسي كنيم اين موضوع آشكارتر خواهد شد.
تبعات زدن برچسب مجرميت بر متهمان در مرحله تحقيق، كار دادگاه را سختتر ميكند .
قطعي دانستن اتهام در مورد افراد پيش از صدور حكم خلاف قانون است .
زماني كه پروندهاي در مرحلهي تحقيق است، هنوز رأي صادر نشده و فرد تنها متهم است ، مصاحبه و اطلاعرساني دربارهي آن جايگاهي ندارد زيرا ممكن است قرار منع تعقيب براي وي صادر شود حتي اگر حكم بدوي نيز براي آن فرد صادر شود او هنوز هم مجرم نيست زيرا حكم قطعي نشده است. به همين دليل پيش از طي اين مراحل اگر به كسي برچسب مجرميت بزنيم باعث قضاوتهاي خاصي خواهد شد كه تبعات آن كار دادگاه را سختتر ميكند.
احكام، از پيش تعيين شده نيستند و خلاف قانون است كه پيش از صدور حكمي اتهام را در مورد كسي قطعي بدانيم.
مسووليت ضابطان با دادستاني است و قضات دادسرا از سوي ما نظارت ميشوند اما القاي يك ديد خاص به قضات دادسرا جزو وظايف و اختيارات ما نيست اما آنها مكلف هستند در چارچوب قانون عمل كنند.
اِعمال اقتدار اگر توأم با عدالت نباشد، آن اقتدار نه با دوام است نه حلّال مشكلات.
برخي اختلافات درخصوص اجرا و نتايج طرح امنيت اجتماعي و نحوه برخورد قضايي با اراذل و اوباش:
هميشه معتقد هستم كه ما مكلفيم امنيت مردم، نظام، اقتصاد و جامعه را با حفظ اصول و ارزشها مديريت كنيم و اگر اين محتواي فرهنگي و تقيّد به اصول از نظام اسلامي گرفته شود ما تفاوتي با ساير نظامها نخواهيم داشت.
بايد آنقدر به خدا اعتماد كنيم كه بدانيم با قوانين خدا ميتوان جامعه را اداره كرد.
نيازي به عدول از قوانين خدا نداريم تا امنيتمان تأمين شود.
همهي تلاش ما بر اين بوده كه محتوايي از اين ارزشها باقي بماند و نه فقط پوسته؛ پس بايد آنقدر به خدا اعتماد كنيم كه بدانيم با قوانين خدا ميتوان جامعه را اداره كرد و ما نيازي به عدول از قوانين خدا نداريم تا امنيتمان تأمين شود. اگر خدا ميخواست دستور ميداد در مواقع لازم، ظلم و شكنجه صورت گيرد در حاليكه از ما خواسته شده با اصول پيش برويم تا پيروز شويم پس بايد عدل، اجرا شود اما فضايي هم فراهم باشد كه مردم به فضايل اخلاقي و كمالات انساني برسند.
من با طرح نيروي انتظامي در ارتقاي امنيت اجتماعي و اخلاقي به شدت موافقم و در كنارشان هستم زيرا نميتوان جامعه را با اين شرايط حفظ كرد.
اولين تكليف حكومت بر مردم و حق مردم بر حكومت نيز همان تأمين امنيت است. ما نيز بايد از تمام ظرفيتهاي قانوني در مقابل مخلان امنيت استفاده كنيم .
اما سوال اينجاست كه آيا بايد اين امنيت را با هر ابزاري تأمين كنيم يا اين ابزار بايد قانوني باشد؟
ابزار قانوني براي استقرار امنيت كفايت ميكند،
چرا حكومتي با اين اقتدار، استقلال و پشتوانهي مردمي خلاف قانون انجام دهد؟
به اعتقاد من حكومتي با اين سطح اقتدار نيازي ندارد خلاف كند. قطعاً در هيچ جاي دنيا مجرمان مورد حمايت كسي نيستند و عزم عمومي عليه آنها وجود دارد لذا از نظر مقبوليت جهاني در برخورد با اراذل، مشكلي وجود ندارد.
نيروي انتظامي اعلام كرد برخي تندرويهاي طرح امنيت اجتماعي را قبول ندارد.
حركتي كه در اجراي طرح امنيت اجتماعي و اخلاقي آغاز شد اوايل خوب بود البته تندرويها و لغزشهايي در آن اتفاق افتاد و نتيجهي آن نيز اين بود كه نيروي انتظامي صراحتاً اعلام كرد ما تندرويها را در اين خصوص قبول نداريم و اين خود قدمي بزرگ بود زيرا در روزهاي اول كسي نميتوانست انتقادي كند اما قطعاً بايد آنقدر خلاف شرع و قانون را كم كنيم تا عدد آن به صفر نزديك شود. اين اتفاق در طرح اخير افتاد و قضات هم تا حدي تعديل شدند و مبتني بر دلايل تصميم گرفتند.
تصميمگيري خارج از عقلانيت و بنا بر هيجانات را از آفتها و تهديدهاي قضاوت خواند.
قطعاً هيجانات پس از مدتي آرام خواهد شد و آنچه ميماند تصميم خلاف يك قاضي و وجدان معذب اوست زيرا تصميم گرفتن در شرايط هيجاني و احساسي اگر براي همه بد است در مورد قضات دو چندان ناشايست خواهد بود.
آيا حق داريم كسي را قبل از اخذ دفاعيات و محكوم كردن، رذل بخوانيم؟
ما استقبال ميكنيم كه اگر قضات اشتباهي مرتكب شدند اين موضوع به ما گوشزد شود اما آيا ما حق داريم كسي را قبل از اخذ دفاعيات، محكوم كردن و پيش از استفادهي فرد از حقوقي كه شرع و قانون به او داده، رذل بخوانيم؟
در اين شرايط اگر حكم برائت براي آن فرد صادر شد، چه كسي آن هزينه را پرداخت خواهد كرد؟
به اعتقاد من خدمت به نظام، ولايت و شهدا اين است كه نگذاريم نظام از مدار حق و عدالت خارج شود ولو افرادي فدا شوند و در معرض نقادي قرار بگيرند. رسالت و تكليف ما اقتضا ميكند اگر نظام را دوست داريم كارهايمان را طوري تنظيم كنيم كه حداقل براي عقلا قابل توجيه باشد.
چرا اگر ضابط كاري انجام دهد، دادگاه بايد خود را با وي تنظيم كند؟ و چرا اگر رأيي خلاف قانون صادر شد اما از اقبال عمومي برخوردار بود، دادگاه تجديدنظر از رأي بدوي تبعيت كند؟
فسلفهي وجودي دستگاه قضايي، بردن جامعه به سمت اعتدال و تعقل است نه اينكه دستگاه قضا هم همراه با موج شود و نقض عدالت كند زيرا در اين صورت ماندگار نخواهد بود. به صلاح كشور هم نيست كه هيچكدام از قوا تضعيف شوند، پس بايد صادقانه و منصفانهتر پيش برويم زيرا عزت انساني ما در صداقت است.
حوزه قضا بايد از حوزه سياسي مُنفك شود.
شرع و قانون اختياراتي را به قاضي داده البته كسي براي قضات عصمت قائل نشده است. اگر قاضي رأي به اعدام فردي داد ولو اينكه اين رأي به درستي صادر نشده باشد اگر مشخص شود وي تلاش خود را براي حق كرده و با استنباط اشتباه، اين رأي را داده تقصيري به گردن وي نيست و حتي ديه از محل بيتالمال تأمين خواهد شد زيرا قضات مأمور به ظاهر هستند بنابراين اگر بدون تقصير به واقعيتي رسيدند كه غير از حقيقت است، مسووليتي ندارند و پيش خدا مأجورند.
اگر هم قاضي قصوري را مرتكب شود ضمانت اجراي آن در كشور ما دادسراي انتظامي قضات است كه در بسياري از كشورها پيشبيني نشده زيرا آنها اصل را بر اين ميگذارند كه قاضي تخلف نميكند اما قطعاً قضات هم عقل مطلق نيستند و ممكن است عواطف در تصميمات آنها غلبه داشته باشد و اين براي هر غيرمعصومي ممكن است اتفاق بيفتد هرچند تلاش ما اين است كه در مورد حقوق مردم اشتباه نكنيم.
اتهامات براندازي و اقدام عليه امنيت كشور :
قاضي در اين موارد تصميم قضايي ميگيرد كه لاجرم ممكن است در سرنوشت سياسي كشور تأثيرگذار باشد مثل برخورد با جاسوسان يا متهمان پروندهي بمبگذاري اهواز كه حكم صادره براي آنها به اعتقاد من مُرِّ كار قضايي بود.
قاعدهاي وجود دارد كه ميگويد كسي اگر ادعا دارد بايد دليلي بياورد؛ البته شايد اين موضوع طبيعي باشد و سخت باشد كه در مورد شكنجه در بازداشتگاه دليلي بر اين مدعا وجود داشته باشد
رسيدگي به جرايم وزارت اطلاعات نيز قانوناً در صلاحيت سازمان قضايي نيروهاي مسلح است .
بايد سعهي صدر خود را بالا ببريم.
نگاه مجموعهي دستگاه قضايي به رسانهها :
نگاه حاكم ما درخصوص مطبوعات همان نگاه قبلي است و چيزي تغيير نكرده است، مانند گذشته اصل بر آزادي مطبوعات و رسانههاست و اصل بر اين است كه وجود مطبوعات و رسانهها منشأ بركت و نعمت است و باعث جلوگيري از انحرافات و لغزشها براي رسيدن به حق ميشود.
شايد بتوان گفت رسانه به عنوان شَمّ بينايي ميتواند كمك نظام براي رسيدن به حق باشد، پس بايد سعهي صدر خود را بالا ببريم تا خود را اصلاح كنيم.
آيا اين نظام مردمي بايد از نقد بترسد؟
واقعاً تعطيلي يك رسانه براي ما هم تلخ است و هم يك استثناء؛ بيش از آنها ما از اين موضوع ناراحت ميشويم.
شكي نيست كه اين كشور جزو مردميترين حكومتهاست و در مورد فضايل انساني و مردمي بودن بسياري از مسوولان حكومت ترديدي نيست. آيا اين نظام بايد از نقد بترسد؟ پس دليلي براي توقيف مطبوعات وجود ندارد مگر در مواقعي كه واقعاً به اين نتيجه ميرسيم كه رسانهي مذكور وصل به خارج براي براندازي است يا در جهت تخريب اعتقادات و ارزشهاي اخلاقي، دانسته يا ندانسته، خواسته يا ناخواسته اقدام ميكند.
بايد در مقابل نقدهاي غيرمغرضانه ظرفيتها را بالا برد و دانست كه اين نقدها آسيبرسان نيست.
حكومتي زيرك، عاقل و ماندگار است كه حتي براي منتقدان خود هزينه كند نه آنكه هزينه بسازد. انصافاً نسبت به اجازهاي كه براي گسترش مطبوعات داده ميشود توقيف آنها نادر است و اميدواريم هر روز آزادي مطبوعات، بيشتر و توقيف كمتر شود تا عدد توقيف به صفر برسد.
رييس شوراي حفظ حقوق شهروندي استان تهران :
شوراي حفظ حقوق شهروندي حتي از بند209 اوين كه عدهاي ميگفتند نميتوان وارد شد نيز بازديدي داشت، بند 209 جزو بهترين و منظمترين بازداشتگاههاست.
همچنين ما برخي از NGOها را نيز براي بازديد از زندان اعزام كرديم و به اين نگاه و شيوه اعتقاد داريم.
هنوز در حفظ حقوق شهروندي به جايي نرسيديم كه بگوييم شأن نظام رعايت ميشود .
پي نوشت :
والله كه سخنان آقاي آوايي و رئيس قوه قضاييه در همايش ها ، سخنرانيها ، مصاحبه ها و بخش نامه ها زيبا ، جذاب ، متين ،مبتني بر آموزه هاي حقوق بشري ، متمدنانه و متجددانه است ولي آيا بدنه دستگاه قضايي ، نهاد داستاني ، مديران نيروي انتظامي ، ماموران پليس و به قولي پايين دستي ها به اين سخنان شعار گونه وقعي هم مينهند.چرا بايد فرهيختگاني چون آقاي شاهرودي و آقاي آوايي صرفاً بيانيه و سخنراني ايراد نمايند يا بخشنامه صادر نمايند وگوش پايين دستي ها هم به آنها بدهكار نباشد و اسمش هم بگذاريم استقلال.
آقاي شاهرودي عزيز ،
بخشنامه هاي شما زيبا و بجاست اما چرا ضابط شما گوشش بدهكار نيست؟ چرا وجود زن در جامعه براي بعضي مصداق تحريك و تبرج شده است؟چرا قانون حفظ حقوق شهروندي صرفاً در حد يك اعلاميه حقوق بشر تنزل پيدا نموده است؟ چرا كارشكنان و بي اعتنايان به بخشنامه هاي خود را معرفي نمينماييد؟ همه جا صحبت از اين است كه كسي به حرفهاي شما و دكترين بشرگرايانه شما اعتنايي نميكند؟ تا كي بايد بخاطر رفتارهاي بچه گانه و نگرش تنگ نظرانه عده اي فرصت سوز و تازه به مقام رسيده ، كل نظام هزينه بپردازد؟ پس چرا جوابي نميدهيد؟ دادجويان و عدالتخواهان منتظرند.همراه شو عزيز…تنها نمان به درد
کين درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود